دیوید وودبری و جان هانس، در حالی که در لباس‌های فضاییشان عجیب وغریب و بی‌تناسب می‌نمودند، با عصبانیت بر تاب خوردن سبد بزرگ در فاصله‌ای از بیرون سفینه باری و در میان هوابند نظارت می‌کردند. اکنون که یک سال از گیر افتادنشان درایستگاه فضایی می‌گذشت، بیزاری آن‌ها از چیزهای دوروبرشان درک کردنی بود: دستگاه‌های پالایش که همیشه صدای چکاچک می‌دادند، لوله‌های صدایابی با آب که دائم چکه می‌کردند، مولدهای هوا، که صبح تا شب تنوره می‌کشیدند و گاهی هم از کار می‌افتادند …
وودبری با حالتی ترحم انگیز و به تنگ آمده گفت: هیچ کدام از دستگاه‌ها درست کار  نمی‌کنن، همه‌اش هم برای اینه که همه چیزهارو خودمون با دست سرهم کرده‌ایم. و هانس افزود: اونم ازروی دستورالعمل‌هایی که یک آدم ناوارد نوشته!
شک نبود که موقعیت آن‌ها زمینه‌های خوبی را برای ناخرسندی فراهم می‌کرد. پرهزینه‌ترین بخش سفینه‌های فضایی اتاقی بود که برای بار منظور می‌شد. زیرا باید همه وسایل مورد نیاز را به صورت تکه‌های ازهم جدا شده و در هم بسته‌بندی شده به ایستگاه‌های فضایی می‌فرستادند. همه دستگاه‌ها باید در خود ایستگاه‌ها، با دست‌هایی ناآزموده و خشن، افزارهایی ناکارا و از روی نوشته‌های راهنمایی بد چاپ و نامفهوم سوار می‌شدند.
وودبری، با دشواری شکایت نامه‌ای نوشت و هانس هم صفت‌های شایسته را به آن افزود و آن را به همراه تقاضاهای رسمی برای رهایی از آن موقعیت، روانه زمین کردند.
و زمین به ایشان جواب داد: یک روبوت ویژه طراحی شده است با مغزی پوزیترونی و لبالب انباشته از اطلاعاتی که آدم آهنی را قادر می‌سازد تا به یا ری آن، قطعه‌های انواع دستگاه‌های موجود در دنیا را به خوبی سرهم کند.
و اکنون، آن روبوت درون سبدی بود که در هوا تاب می‌خورد و هنگامی که در هوابند در پشت سبد بسته شد، وودبری داشت ازترس آنکه مبادا اشکالی در کارها پیش بیاید می‌لرزید.
گفت: خوب، اول باید یک تعمیر کامل روی دستگاه غذاساز انجام بده و دسته‌ی کباب چرخون رو بچسبونه تا کباب‌ها، به جای سوختن، برشته بشن!
به درون ایستگاه رفتند و با تماس‌های ظریف میله‌های تجزیه مولکول به جان سبد افتادند تا مطمئن شوند که حتی یکی از اتم‌های فلزی گران‌بهای این روبوت آسیب ندیده باشد.
سبد را باز کردند: آنچه درون آن یافتند پانصد قطعه از هم جداشده و و در کنار هم بسته‌بندی، شده بود، به اضافه نوشته‌ای بد چاپ و پر لک و پیس و نامفهوم، به عنوان راهنمای سوار کردن قطعه‌ها!

نویسنده: ایزاک آسیموف
منبع: www.arakus.ir