دوریس می‌تیلور با نام ادبی دوریس لسینگ، نویسنده‌ی انگلیسی که امسال نوبل ادبیات را برد به معنای واقعی کلمه نویسنده ای کلاسیک است. او که در سال پر ماجرای 1919 و در می‌ان غوغای مشروطه خواهان و قرارداد مشهور استخراج نفت در ایران که به تاسیس شرکت نفت ایران و انگلیس منجر شد از پدر و مادری انگلیسی در کرمانشاه ایران متولد شد سال‌های کودکی را در مستعمرات انگلیس در افریقا گذرانده است. آثار او شامل حوزه‌های مختلفی از داستان‌های اجتماعی و رمانتیک گرفته تا داستان‌های سیاسی و علمی تخیلی می‌شود و ویژگی عمده‌ی آثار او جندلایگی شخصیت زنانی است که سوژه‌ی این داستان ها قرار گرفته اند. او در 88 سالگی هنوز با علاقه به نوشتن ادامه می‌دهد و در کارنامه اش 74 کتاب تا به امروز در قالب‌های مختلف داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه، مجموعه مقاله و شعر به چشم می‌خورد. با این همه لسینگ عمده شهرت خود را مدیون داستان نویسی است. لسینگ در طول دوران کاری خود دو بار شعر منتشر کرده است نخست مجموعه ای با عنوان چهارده شعر که در دهه‌ی 50 با تیراژ محدود در انگلستان منتشر شد و اشعار ابتدایی لسینگ در قالب‌هایی مثل سانت را در بر می‌گیرد و دیگری مجموعه ای مشترک با دو شاعر دیگر به نام‌های هربرت توییگر و تی اچ بنسون است که در سال 2002 توسط انتشارات پوییتیک پیشنس در انگلیس به چاپ رسید و یک بخش از آن تحت عنوان «قلب ها و لباس‌های باشگاهی» به 7 شعر از لسینگ اختصاص دارد. این مجموعه به صورتی ابتکاری طراحی شده است به این معنی که هر شعر آن پشت یکی از کارت‌های ورق بازی چاپ شده اند. لسینگ در مقدمه‌ی این مجموعه درباره‌ی چرایی شرکت کردن در آن می‌نویسد: «من راه‌های ابتکاری رساندن اثر به دست مردم را دوست دارم. این ایده خیلی ساده مرا اغوا کرد و نتوانستم مقاومت کنم» یکی از شعر‌های این مجموعه را همراه با متن انگلیسی در ادامه خواهید خواند. 

گرگ‌های غار
گرگ ماده ای، نیزه خورده
بره‌اش افتاده به خاک ناله کنان
انگشت‌های قاتل را می‌مکد
گریه کنان برای بره‌ی مردنی
مادرش، با پستان‌هایی دردناک
پستانش را به شیر می‌اندازد
می دوشدش تا نوکش آزرده می‌شود
شیر را به بشقابی می‌ریزد
و این طور است که بره زنده می‌ماند
خوابیده بین آن که غذایش داده است
و گرگ تیر خورده، پسری که دوستش دارد
دیگران نقشه می‌کشند که گرگ را بکشند
دشمن، همین جا در غارشان
در طی زمانی طولانی و سرد
بی غذایی، گرسنگی، مرگ
گرگ سفیدشان آهویی را می‌کشد
بزرگ و سفید روی برف سفید
تقسیم اش می‌کند، آن طور که باید توی بشقاب


A poem by Doris Lessing
Cave Wolves
A she-wolf, spear-dead. 
Her cub crawls and whines,
Sucks the fingers of the killer
Weeping over the dying cub. 
His mother, breasts aching from a loss
Puts the breast to her milk,
Suckles it till teeth are thorns,
Presses milk into a bowl,
And so the cub lives,
Sleeps between the she who feeds him,
And spear-wolf, the boy who loves him. 
Others plot to kill the wolf. 
Enemy, here in their cave. 
But one long cold time,
No food, hunger, death,
Their white wolf kills a buck-
White fur on white snow-
He shares, as he would in the pack. 

From INPOPA Anthology 2002: Poems by Doris Lessing, Robert Twigger and TH Benson, Institute of Poetic Patience Carzdotti Dot Ltd, 2002 
kargah.blogspot.com