نقد علامت‌ها و نشانه‌ها (Signs and Symbols)
یادداشتی بر داستان ایماها و اشاره ها اثر ناباکوف
«علامت‌ها و نشانه‌ها» یکی از کوتاه‌ترین داستان‌های ناباکوف است. در این داستان ناباکوف به جنبه‌ی فقیرتر و مستأصل‌تر زندگی مهاجران در آمریکا می‌پردازد که حالتی تکان‌دهنده و مشابه داستان‌های Isaac Bashevis Singer دارد. او نیز در داستان‌هایش به همین موضوع‌ها می‌پردازد. البته هر دو نویسنده تشابه‌های دیگری هم دارند، در وضعیت مهاجرتشان، دو زبانه بودنشان و زادگاه اروپای شرقی‌شان.
محور داستان، زوجی مهاجر و سالمند است که پسرشان به نوعی پارانویای وخیم و لاعلاج دچار شده است. در روز تولد پسر، پدر و مادر می‌خواهند برای دیدنش به بیمارستان بروند ولی کارمند بیمارستان از دیدار آن‌ها جلوگیری می کند زیرا پسرشان همین تازگی‌ها می‌خواسته خود را بکشد. آن‌ها که از یأس‌ و بی‌رحمی سرنوشت غصه‌دار هستند، به خانه بر می‌گردند. بالاخره شوهر تصمیم می‌گیرد که هر اتفاقی هم بیفتد، آن‌ها باید پسر را به خانه بیاورند تا باهم زندگی کنند. ولی باهم که درباره‌ی جزئیات موضوع صحبت می‌کنند، دوبار با صدای تلفن گفت‌وگویشان قطع می‌شود. هر دو بار معلوم می‌شود که شماره اشتباه است. داستان با سومین صدای زنگ تلفن تمام می‌شود.
ناباکوف در علاقه به انواع دیوانگی سابقه‌ی طولانی دارد و آن‌را در رمان‌هایی مثل «قطع امید» و «آتش بی‌رمق» به صورت خنده‌آور و مسخره آورده است. این داستان جزئیاتی درباره‌ی «دیوانگی ادواری»‌ پسر دارد، و سبکی را که پورخس 6 سال قبل از آن در "Funes, The Memorious" نوشته بود، به خاطر می‌آورد:
«ابرها در آسمانی ستاره‌‌نشان با اشاراتی آهسته، اطلاعاتی درباره‌ی او با جزئیاتی شگفت‌انگیز به یک‌دیگر ارسال می‌کنند. و غروب‌ها درختان درونی‌ترین افکار او را به طرز مبهمی با زبان اشاره و تکان خوردن‌هایشان، شرح می‌دهند.»
به تعبیری، این موضوع دوم داستان است که موازی با اولی پیش می‌رود. اولی، تلخی زندگی زوج مهاجر است. فقیراند، در کنف حمایت قوم و خویش زندگی می‌کنند، و دارند پیر می‌شوند. پشت سرشان، هزیمت‌های مهاجرت است: «مینسک، انقلاب، لایپزیک، برلین»‌ و اقوامی که جان خود را از دست داده‌اند:
«عمه رزا، این خانم مسن غرغرو و تکیده با چشمانی بی‌قرار در دنیایی از دلواپسی‌های اخبار بد، ورشکستگی‌ها،‌ تصادف قطارها، رشدهای سرطانی، زندگی کرده بود تا این که آلمانی‌ها او و تمام کسانی که برایشان نگران بود به سوی مرگ کشاندند.»
ولی این دو موضوع جداگانه، دو لینک دارند. اولی واضح‌تر است: داشتن پسر دیوانه‌ی‌ غیرقابل علاج که باید به مصیبت‌‌های دیگر اضافه شود. دومی ارتباطی است که با پایان تلویحی داستان ارائه می‌شود. ناباکوف به عنوان سنت‌گرایی تندرو، دو استراتژی امتحان‌شده‌ی به وضوح متناقض را، برای اتمام قصه‌ای با پایان باز با یک چرخش دراماتیک به کار می‌برد.
داستان با دو تلفن اشتباهی و بهبود حال پیرمرد، هم‌چنان که مرباهای انتخابی کادو تولد پسرش را وارسی می‌کند، تمام می‌شود:
«با لب‌های شل و بی‌قواره‌ی مرطوبش برچسب‌های خوش خط را هجی می‌کرد: زردآلو، انگور، به، آلوی جنگلی، به سیب جنگلی رسیده بود که تلفن دوباره زنگ زد.»
اطلاعات بیش‌تری به‌ما نمی‌دهد، ولی خلاصی از این اشاره‌ی ضمنی غیر ممکن است که تلفن از بیمارستان است با خبری که پسر تلاش دیگری برای خودکشی کرده و این بار موفق شده است. چون اگر این شماره هم عوضی باشد، هیچ ارتباطی بین این تماس‌های تلفنی و بقیه‌ی داستان نیست.
نمی‌شود این موضوع را ثابت کرد، امّا کاملاً واضح است که ناباکوف خواننده را ترغیب می‌کند که توضیحات جاافتاده را خودش ارائه دهد. بنابراین ضربه‌ی دیگری در انتظار پیرمرد و زنش است و دومین لینک بین دو موضوع، ساخته‌ی ذهن خواننده است.
چنان‌که شان او فائولین (Sean o'Faolin) استدلال می‌کند، این صفت ِبارزه‌ی داستان کوتاه مدرن واقعی است – با مختصر کردن داستان، می‌گذارد خواننده خودش از چیزی که غیر مستقیم گفته یا پنهان شده است، سر در آورد:
«گفتن چیزی به روش غیر مستقیم یا تلویحی یکی از مهم‌ترین دستاوردهای آداب مختصرنویسی داستان کوتاه مدرن است. به این معنی که با پنهان کردن چیزی، به ما امکان می‌دهد که آن را حدس بزنیم یا بفهمیم.»
نویسنده: روی جانسون
برگردان: مهرشید متولی