داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

ماهی و جفتش

آرشيو نظرات (0)
دسته : ابراهیم گلستان
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.


مرد به ماهی‌ها نگاه می‌کرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند. پشت شیشه برای‮شان از تخته‮سنگ‌ها آبگیری ساخته بودند که بزرگ بود و دیواره‌اش دور می‌شد و دوریش در نیمه تاریکی می‌رفت. دیواره روبه‮روی مرد از شیشه بود. در نیم تاریکی راهرو غار مانند در هر دوسو از این دیواره‌ها بود که هر کدام آبگیری بودند نمایشگاه ماهی‌های جوربه‌جور و رنگارنگ. هر آبگیر را نوری از بالا روشن می‌کرد. نور دیده نمی‌شد، اما اثرش روشنایی آبگیر بود. و مرد اکنون نشسته بود و به ماهی‌ها در روشنایی سرد و تاریک نگاه می‌کرد. ماهی‌ها پشت شیشه آرام و آویزان بودند....
نویسنده: ابراهیم گلستان

۱۱:۱۰:۵۷

نوشته خداوند

آرشيو نظرات (0)
دسته : خورخه بورخس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.


زندان، گود است. سنگی است. شکل آن، شکل نیم‌کره‌ای تقریباً کامل است؛ کف زندان که آن هم از سنگ است، نیم‌کره را کمی پیش از رسیدن به بزرگترین دایره متوقّف می‮کند، چیزی که به نوعی احساس فشار و مکان را تشدید می‮کند. دیواری آن‮را از وسط نصف می‮کند. دیوار بسیار بلند است؛ ولی به قسمت فوقانی گنبد آن نمی‮رسد. یک طرف من هستم؛ تسیناکان، جادوگر هرم کائولوم که پدرو د آلوارادو آن‮را آتش زد. در طرف دیگر جگوآری [پلنگ خال‌خال آمریکای جنوبی] هست که با گام‮های منظم نامریی، زمان و مکان زندانش را اندازه می‮گیرد. هم‌سطح ِ زمین، در دیوار مرکزی پنجره عریض نرده‌داری تعبیه شده است....
نویسنده: خورخه لوئیس بورخس

۰۹:۵۴:۵۱

اتهام به خود

آرشيو نظرات (0)
دسته : پیتر هانتکه
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

من به دنیا آمدم.
من شدم. من هست شدم. من پدید آمدم. من رشد کردم. من متولد شدم. من در دفتر موالید ثبت شدم. من بزرگ شدم.
من جنبیدم. من بخش‌هایی از بدن‌ام را جنباندم. من بدن‌ام را جنباندم. من در یک نقطه جنبیدم. من از جایم جنبیدم. من از جایی به جای دیگر جنبیدم. من باید می‌جنبیدم. من می‌توانستم بجنبم.
من دهان‌ام را جنباندم. من صاحب حس شدم. من خود را مطرح کردم. من جیغ زدم. من حرف زدم. من سروصدا شنیدم. من سروصداها را از هم تشخیص دادم. من سروصدا به راه انداختم. من صدا درآوردم. من لحن درآوردم. من توانستم لحن، سروصدا، و صدا درآوردم....
نویسنده: پتر هانتکه

۰۹:۵۵:۱۴