داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

یک روز خوش برای موزماهی

آرشيو نظرات (0)
دسته : جی. دی. سلینجر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

نود و هفت تبلیغات‌چی نیویورکی توی هتل بودند و خطوط تلفنی راه دور را چنان در اختیار گرفته بودند که زن‌ جوان اتاق پانصدوهفت مجبور شد از ظهر تا نزدیکی‌های ساعت دوونیم به انتظار نوبت بماند. اما بی‌کار ننشست. مقاله‌ای را با عنوان «جنس یا سرگرمی است...یا جهنم» از یک مجله‮ی جیبی بانوان خواند. شانه و برس سرش را شست. لکه‮ی دامن شکولاتی رنگش را پاک کرد. جادکمه‮ی بلوز ساکسش را جابه‌جا کرد. دو تار موی کوتاه خالش را با موچین کند و سرانجام وقتی تلفن‌چی به اتاقش زنگ زد، روی رف پنجره نشسته بود و کار سوهان زدن ناخن‌های دست‌چپش را تمام می‌کرد.
از آن زن‌هایی بود که اعتنایی به زنگ تلفن نمی‌کنند. انگار تلفن اتاقش از وقتی خودش را شناخته زنگ‌ می‌زده است....
نویسنده: جی.دی. سلینجر

۱۱:۱۰:۵۹

فرنی

آرشيو نظرات (0)
دسته : جی. دی. سلینجر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

تمام هفته هوا خوب بود، می‌شد با کت بیرون آمد و همه امیدوار بودند برای آخر هفتۀ بزرگ – آخر هفتۀ بازی یِیل – هم همینطور بماند، ولی شنبه صبح، با‌اینکه حسابی آفتابی بود، دوباره سرد شده بود و آدم باید پالتو می‌پوشید. از بیست و چند مرد جوانی که در‌ایستگاه منتظر بودند تا دوست دخترهایشان با قطار ده و پنجاه و دو دقیقه برسند، بیشتر از شش هفت نفرشان بیرون، روی سکوی روباز و سرد نایستاده بودند. بقیه بدون کلاه،‌اینجا و آنجایِ سالن انتظار گرم، در گروههای دودآلود کوچک دو و سه و چهار نفری جمع شده بودند و گپ می‌زدند، صداهایشان تقریباً بدون استثنا نشانی از تعصب دانشگاهی داشت، انگار هر کدامشان، وقتی در اوج صحبت صدایش بلند می‌شد، داشت یک بار و برای همیشه تکلیف مسألۀ به شدت بحث انگیزی را روشن می‌کرد، مسأله‌ای که جهان غیر دانشگاهی خارج، شاید برای تحریک کردن آنها، قرنها سَمبلش کرده بود....
نویسنده: جی. دی. سلینجر

۱۰:۵۲:۵۹

تنفر سالینجر از ویراستارها

آرشيو نظرات (0)
دسته : جی. دی. سلینجر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

قضاوت درباره ۴۵ سال آخر عمر سالینجر غیرممکن است. اگر بخواهیم سالینجر را از روی آثارش بشناسیم به یک آدم عجیب و غریب می‌رسیم که نهایت کنترل را بر آثارش دارد. او تلاش می‌کرد تا نوشته‌هایش در نهایت کمال باشد و به دنبال این بود که در نحوه ارائه آثارش هم کنترل کاملی داشته باشد. دستور داده بود که عکسش را از روی کتاب "ناتور دشت" بردارند؛ در مورد محتوا و نحوه ارائه کتاب‌هایش با ناشر‌های زیادی دعوا کرده بود و نفرتش از ویراستاری که برای خودش افسانه‌ای بود. وقتی یک نمونه خوان در مجله "نیویورکر" جرأت به خرج داد و یک ویرگول را از یکی از داستان‌های او حذف کرد، سالینجر از کوره در رفت؛ ویلیام مکس ول درباره آن اتفاق می‌گوید: "سالینجر جهنمی به پا کرد!" و آن ویرگول را سریع سر جایش گذاشتند! نامه‌هایی که اخیرا پیدا شده ‌است، نشان می‌دهد که این نویسنده چگونه مکرر با هرگونه اقتباس سینمایی رمان کلاسیکش (ناتور دشت) مخالفت کرد. او احساس می‌کرد هیچ بازیگری نمی‌تواند به‌درستی نقش هولدن کالفیلد را بازی کند، هرچند البته یک بار به همینگوی به شوخی گفته بود این امکان وجود دارد که خود او را برای بازی در این نقش ترغیب کنند....

۰۵:۵۱:۲۰

می‌خواهم قلقش بیاید دستم!

آرشيو نظرات (0)
دسته : جی. دی. سلینجر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

 این کشور یکی از آینده‌دارترین مردان جوانی را که تا به حال در بازی «پین‌بال» ظاهر شده‌اند وقتی از دست داد که پسرم ـ هری ـ به ارتش فراخوانده شد. به عنوان پدرش احساس نمی‌کردم که همین دیروز به دنیا آمده، ولی هروقت به این پسر نگاه می‌کردم می‌توانستم قسم بخورم که تمامش (تولدش) همین هفته‌ی پیش بوده. خیلی سریع و بدون فکر می‌گویم که ارتش یک «بابی پتی» دیگر را گرفته است.
برگردیم به ۱۹۱۷. بابی پتی درست همین قیافه‌ای را برای خودش درست می‌کرد که هری دارد. پتی یک بچه‌ی لاغر مردنی اهل «کراسبی» در «ورمونت» بود که آن هم در ایالات متحده است. بعضی از پسرهای دسته این‌طور می‌گفتند که پتی سال‌های جوانی‌اش را زیر درخت‌های افرای ورمونت گذرانده و پیشانی‌اش بارها قطرات شیره‌ی افرا را حس کرده.
یکی از آن‌هایی که زیاد دور و بر دخترها می‌پلکیدند، گروهبان «گروگن» بود. پسرهای کمپ همه نوع نظری درباره‌ی گروهبان داشتند: خوب، دارای ایده‌های مزخرف و ...

نویسنده: جی. دی. سلینجر

۰۶:۵۲:۰۴