داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

خویش‌نگار کلارک

آرشيو نظرات (0)
دسته : آرتور چارلز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دوستان، زمینی‌ها و فرازمینی‌ها، ارگان‌های حسی‌تان را به طرف من بچرخانید!
در آغاز سالی دیگر، پیام تبریک و آرزوهایی نیک برایتان دارم. دسامبر امسال نودمین سالگرد تولدم را جشن خواهم گرفت. درست چند هفته‌ی بعد از کامل شدن اولین نیم‌قرن عصر فضا.
در 4 اکتبر 1957، هنگامی‌که اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید که کسی هم سوگوارش نشد، اسپوتنیک یک را پرتاب کرد، فقط ۵ دقیقه طول کشید که دنیا بفهمد چه اتفاقی افتاده. اگرچه سال‌هاست که درباره‌ی سفر فضایی ‌نوشته‌ام و صحبت کرده‌ام، اما آن لحظه هنوز در خاطرم باقی مانده است. آن موقع برای شرکت در هشتمین «کنگره‌ی بین‌المللی فضانوردی» در بارسلون بودم. هنگامی‌که خبر پخش شد، همه‌ی ما بعد از یک روز شلوغ پر از سخنرانی در اتاق‌هایمان در هتل استراحت می‌کردیم. خبرنگارها من را بیدار کردند و از من خواستند تا درباره‌ی این شاهکار شوروی چیزی بگویم....
نویسنده: آرتور سی. کلارک

۰۷:۵۳:۴۴

ستاره

آرشيو نظرات (0)
دسته : آرتور چارلز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

سه هزار سالِ نوری راه تا واتیکان مانده است. دیرزمانی می‌پنداشتم فضا هیچ تأثیری بر ایمانِ آدمی ندارد؛ کما این که گمانم بر این بود کائنات آیاتِ جلیلِ صُنعِ پروردگار است. امّا اکنون دستْ‌کار خدا را به چشمِ خویش دیده‌ام و ایمانم سخت در مشقّت افتاده است.
به صلیبی خیره می‌شوم که بر دیواره‌ی اتاقکم، بالای رایانه‌ی مارک شش آویزان است و اوّلْ بار در زندگیم تردید دارم که این صلیب چیزی بیش از نمادی پوچ و پوک باشد.
هنوز به کسی نگفته‌ام، امّا حقیقت در پس پرده نخواهد ماند. اطلاعات را این‌جا بر بی‌شمارْ نوار مغناطیسی و هزاران عکس که با خـود به زمین می‌بریم ضبط کرده‌اند و هر کسی مـی‌تواند بخواندشان. دانشمندان دیگر هم به حتم می‌توانند همانند من آن‌ها را تفسیر کنند....
نویسنده: آرتور سی. کلارک

۰۹:۵۲:۱۲

یادداشتِ نویسنده

آرشيو نظرات (0)
دسته : آرتور چارلز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

مان 2001: اودیسه فضایی بین سال‌های 1968-1964 نوشته و در جولای 1968 کمی پس از اکران فیلم، منتشر شد. همان طور که در «دنیاهای گمشده 2001» توضیح داده‌ام، هر دو پروژه هم‌زمان و همراه با بازخورد (فیدبک) دوطرفه پیش می‌رفتند. در تجربه‌ای جالب، اغلب اوقات بعد از دیدن صحنه‌های فیلمبرداری شده بر اساس داستان اولیه، نسخه‌ی دست‌نویس را ویرایش می‌کردم. نوشتن رمان به این روش، مهیج اما بسیار پر هزینه است.
نتیجه این شد که تطابق بین کتاب و فیلم بیشتر از حد معمول درآمد، البته تفاوت‌های عمده‌ای هم دارند. در کتاب، مقصد سفینه فضایی دیسکاوری، ژاپیتوس، معمایی‌ترین قمر زحل است. رسیدن به سیستم زحل از طریق مشتری صورت می‌گیرد....
نویسنده: آرتور سی. کلارک

۰۷:۲۳:۵۱

آه زمین، اگر فراموشت کنم

آرشيو نظرات (0)
دسته : آرتور چارلز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

وقتی که ماروین ده ساله بود، پدرش او را از میان راهرویی طولانی که از میان نیروگاه و مرکز فرماندهی می‌گذشت و طنین گام‌ها در آن می‌پیچید عبور داد تا این که بالاخره به بالاترین طبقه رسیدند و در میان گیاهان سریع رشد کشتزارها قرار گرفتند. ماروین این‌جا را دوست داشت، تماشای گیاهان متعدد و ظریفی که با علاقه‌ای آشکار به طرف نور خورشیدی می‌خزیدند که از میان گنبد پلاستیکی عبور می‌کرد تا پایین بیاید و به آن‌ها برسد، لذت‌بخش بود. رایحه‌ی زندگی در همه جا به مشام می‌رسید، قلبش از اشتیاقی تکان‌دهنده و غیر قابل وصف آکنده می‌شد: دیگر هوای سرد و خشک قسمت‌های مسکونی را که هیچ بویی جز رایحه‌ی ضعیف اوزون نداشت، تنفس نمی‌کرد. او آرزو می‌کرد که بتواند برای چند لحظه بیشتر آن‌جا بماند ولی پدر به او اجازه نداد....
نویسنده: آرتور سی. کلارک

۰۸:۴۹:۳۲

گربه

آرشيو نظرات (0)
دسته : آرتور چارلز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

وقتی صدای مرکز فرماندهی پایگاه (1) برخاست و مرا خواند، توی برج دیده بانی(2) بابل (دفتر شیشه ای و گنبدی شکلی مانند قالپاق ماشین و درست خارج از محور پایگاه فضایی) نشسته بودم و گزارش پیشرفت کار‌های روزانه را می‌نوشتم. اتاقک شیشه ای که از هر سو به اطراف دید داشت، برای دفتر کار واقعا جای مناسبی نبود‏. فقط صد متر آن سو تر گروه‌های کارگران ساختمانی را می‌دیدم که با حرکات آهسته و باله مانندشان سرگرم اتصال قطعات پایگاه بودند. آن‌ها قطعات پایگاه را همانند تکه ‌های پازلی بزرگ کنار هم می‌چیدند. آن سوی آن‌ها و در فاصله سی و دو هزار کیلومتر پایین تر از ما، در پهنه‌ی توده ‌های ابرمانند ستارگان راه شیری، گوی باشکوه و سبز و آبی زمین دیده می‌شد.
‏به صدای مرکز فرماندهی پاسخ دادم: "سرپرست پایگاه صحبت می‌کند، چی شده؟"
- رادار ما در فاصله‌ی سه هزار و دویست متری و در حدود پنج درجه در جهت غرب شعرای یمانی(3) پژواک تقریبا ثابتی را نشان می‌دهد. می‌توانید مشاهده خود را از آن برای ما بیان کنید؟...
نویسنده: آرتور سی. کلارک

۱۱:۰۶:۰۲

قناری

آرشيو نظرات (0)
دسته : آرتور چارلز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

تا جایی که من می‌دانم هرگز قانونی وجود نداشته که نگهداری حیوانات دست آموز را در پایگاه ‌های فضایی ممنوع کند. هیچ کس هم فکر نمی‌کرد چنین قانونی ضرورت داشته باشد. با این حال من یقین دارم اگر چنین قانونی هم وجود داشت، حتما "اِسون اُلسن" آن را نادیده می‌گرفت.
‏با شنیدن چنین نامی لابد فورا اسون را اسکاندیناویاییِ غول پیکری به ابعاد صد و هشتاد سانتیمتر در صد و هشتاد سانتیمتر تصور می‌کنید که صدا و هیکلی چون گاو نر داشته است. اما اگر چنین بود برای کار در فضا بخت چندانی نداشت. در واقع او، همانند اکثر فضانوردان پیشین، همکاری کوچک اندام و پرطاقت بود و براحتی موفق به دریافت اضافه غذایی صد و پنجاه پوندی خود می‌شد. اضافه‌ی غذایی که بسیاری از ما را نیز در رژیم غذایی کاهش وزن نگه می‌داشت....
نویسنده: آرتور سی. کلارک

۱۱:۰۴:۴۳

برتری

آرشيو نظرات (0)
دسته : آرتور چارلز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

‏در ابتدای این اقرار، که آزادانه و به میل خودم صورت می‌گیرد، دلم می‌خواهد این نکته را کاملا روشن کنم که من به هیچ وجه نه قصد برانگیختن احساس همدردی دیگران را دارم و نه توقع کوچکترین تخفیفی در رای صادره از سوی دادگاه. من ‏فقط به خاطر تکذیب برخی گزارش‌های نادرست که از رادیو زندان پخش شده است، و یا گزارش‌هایی که در روزنامه ‌هایی که به من اجازه مطالعه آن‌ها را داده اند آمده است، این مطالب را بیان می‌کنم. این گزارش‌ها تصویر کاملا نادرستی از علت واقعی شکست ما ارائه می‌دهد و من، یعنی فرمانده نیرو‌های مسلحِ هم نژادانم، به هنگام پایان یافتن عملیات نظامی، وظیفه خود می‌دانم علیه چنین افترا‌هایی که به افراد زیردست من زده میشود اعتراض کنم. به علاوه امیدوارم این اقرار، علت آنچه را که تاکنون دو بار از دادگاه تقاضا کرده ام و دلیلی هم بر رد آن نمی‌بینم، تشریح کند.
اما شکست ما دلیل بسیار ساده ای داشت. با وجود آنچه تاکنون اظهار شده است، علت شکست ما فقدان شجاعت افراد یا ‏نقص فنی نبردناو‌های جنگی ما نبود. ما تنها به یک دلیل شکست خوردیم: پایین بودن سطح دانش دشمنانمان. بله تکرار می‌کنم: پایین بودن سطح دانش دشمنانمان....
نویسنده: آرتور سی. کلارک

۰۹:۴۲:۱۵