داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

رادیکال‌های آزاد

آرشيو نظرات (0)
دسته : آلیس مونرو
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

اوایل دوست‌ها و آشناهایش مرتب تلفن می‌کردند تا مطمئن شوند نیتا زیاد افسرده و تنها نیست، کم غذا نمی‌خورد یا زیادی مشروب نمی‌نوشد. ( او چنان شراب‌خوار قهاری بود که خیلی‌ها یادشان رفته بود که الکل برایش قدغن شده) نیتا خیال همه را راحت می‌کرد، نه به نظر زیاد افسرده می‌رسید و نه به طور غیرعادی‌ای خوش حال بود و نه گیج و حواس پرت شده بود. می‌گفت با همان خواروباری که دارد فعلاً سر می‌کند، دارو به اندازه کافی دارد و برای نامه‌های تشکری که می‌خواهد بنویسد تمبر توی خانه هست.
دوست‌های صمیمی‌ترش احتمالا کمی بو برده بودند که این طورها هم نیست و او درواقع به خودش زحمت نمی‌دهد غذای چندانی بخورد و تک‌وتوک نامه تسلیتی را هم که گرفته دور انداخته است. او حتا کسانی را که دورتر زندگی می‌کردند خبر نکرده بود تا تعداد نامه‌های تسلیت کم تر شود. حتا به زن سابق ریچ که ...
نویسنده: آلیس مونرو

۱۰:۵۸:۳۱

شور و شوق

آرشيو نظرات (0)
دسته : آلیس مونرو
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

وقتی گریس در دره‌ی اتاوا دنبال خانه‌ی تابستانی خانواده‌ی تراورس می‌گردد سال‌ها از آخرین باری که گذرش به آن ناحیه از کشور افتاده‌ می‌گذرد و همه چیز خیلی فرق کرده است. بزرگ‌راه شماره‌ی هفت حالا خارج از شهری که قبلا راست از وسط آن رد می‌شد افتاده و در جاهایی که قبلا پیچ‌درپیچ بود صاف و مستقیم شده است. آن قسمت از کانادا آن‌قدر دریاچه دارد که هیچ نقشه‌ای تمام آن‌ها را نشان نمی‌دهد. وقتی گریس بالاخره جای تقریبی دریاچه‌ی سبوت را پیدا می‌کند، یا دست‌کم فکر می‌کند که حدود آن را به یاد آورده است، یک عالمه راه از جاده‌ی اصلی به آن طرف می‌رود و وقتی یکی از آن‌ها را انتخاب می‌کند باز هم چند جا به دوراهی‌هایی می‌رسد که هر کدام از راه‌هاشان اسمهای نا‌آشنایی دارند که او هیچ یک را به یاد ندارد، چون چهل سال قبل که او در آن‌جا زندگی می‌کرد خیابان‌ها اسم نداشتند و هیچ کدام اسفالت نبودند و فقط راه باریکی به طرف دریاچه می‌رفت که آن‌هم انگار تصادفی از کنار دریاچه ‌گذشته بود....
نویسنده: آلیس مونرو

۰۲:۳۲:۵۷

پل معلق

آرشيو نظرات (0)
دسته : آلیس مونرو
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

زن، یک بار ترکَش کرده بود. دلیل اصلی‌اش خیلی پیش پا افتاده بود: با چند خلاف‌کار جوان (خودش اسمشان را گذاشته بود «اراذل»)، دست به یکی کرده و کیک زنجبیلی او را لمبانده بودند! کیک را تازه پخته بود و می‌خواست بعد از جلسه‌ی آن روز عصر، با آن از مهمان‌ها پذیرایی کند.بی آن که توجّه کسی را جلب کند، دست کم توجّه نیل و آن اراذل را، از خانه آمده بود بیرون و رفته بود نشسته بود توی یک ایست‌گاه سرپوشیده در خیابان اصلی، که اتوبوس‌های شهری، روزی دو بار آن جا توقّف می‌کردند. تا آن موقع، نرفته بود آن تو و باید یکی دو ساعت معطّل می‌شد.نشست و همه‌ی چیزهایی را که روی دیوارهای چوبی نوشته یا حک کرده بودند، خواند: «حروف اختصاریِ مختلف، هم‌دیگر را تا ابد دوست داشتند؛ لاری جی حالش خراب بود؛ دانک کالتیس اُبنه‌ای بود، همین طور آقای گارنر (مت)؛ زر زیادی نزن! دار و دسته‌ی اچ دبلیو رییس است، کوین اس کارش ساخته است....
نویسنده: آلیس مونرو

۰۲:۰۵:۲۳

ماسه

آرشيو نظرات (0)
دسته : آلیس مونرو
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آن زمان ما در کنار یک گودال ماسه ای زندگی می کردیم. نه گودال عمیقی که با بیل های مکانیکی غول پیکر کنده باشند. فقط گودال کوچکی که باید توسط یک کشاورزی سالها پیش کنده شده باشد. در حقیقت گودال به اندازه ای کنده شده بود که ترا به اندیشه ای وا دارد که باید منظور دیگری برای کندن آن بوده باشد. پاکار برای یک خانه شاید که ساختن آن هرگز ادامه نیافت.
مادرم نخستین کسی بود که توجه همگان را به آن گودال جلب کرد:
- ما کنار یک گودال ماسه ای غیر قابل استفاده ی ایستگاه خدمات بین راهی زندگی می کنیم.
چیزی که به مردم می گفت و می خندید. چون او خوشحال بود که همه چیز در ارتباط با خانه را به خیابان ریخته بود – همسری که با او پیشتر زندگی می کرد.
آن زندگی را خوب بیاد ندارم....
نویسنده: آلیس مونرو

۰۱:۵۴:۴۰

آلیس مونرو

آرشيو نظرات (0)
دسته : آلیس مونرو
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آلیس مونرو (به انگلیسی: alice Munro)‏ متولد ۱۰ ژوئیه ۱۹۳۱ نویسنده کانادایی (وینگهام, انتاریو) معاصر و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۳. آکادمی سوئد مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» توصیف کرد.
آلیس مونرو را یکی از تواناترین نویسندگان داستان کوتاه امروز می دانند. بسیاری بر این عقیده اند که مونرو جامعه کتابخوان آمریکای شمالی را با داستان کوتاه آشتی داده است. البته خودش می گوید هرگز قصد نداشته صرفاً نویسنده داستان کوتاه باشد؛ فکر می کرده مثل همه رمان خواهد نوشت. ولی حالا دیگر می داند نگاهش به مسائل برای نوشتن رمان مناسب نیست. دوست دارد پایان داستان را در ذهنش مجسم کند، و مطمئن باشد مثلاً تا کریسمس آن را تمام خواهد کرد، و نمی‌داند نویسنده ها چطور روی پروژه های طولانی مثل رمان با پایان باز کار می کنند....

۰۱:۵۱:۲۰

گفتگوی وال استریت ژورنال با آلیس مونرو

آرشيو نظرات (0)
دسته : آلیس مونرو
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

مونرو هرگز قصد ندارد خاطراتش را منتشر کند. می گوید: در خاطرات پای خیلی ها وسط کشیده می شود، چطور می خواهید حقیقت را درموردشان بنویسید؟! مونرو که به سرطان مبتلاست؛ می گوید : هنوز هم حوادثی برایم پیش می آید که باعث می شود داستان دیگری بنویسم.
آلیس مونرو، داستان کوتاه نویس کانادایی را اغلب نویسنده ای توصیف می کنند که درعین شهرت جهانی اش، بسیار قدرنادیده است. در فرهنگ ادبی ای که بیشتر جوایز نصیب رمان نویس ها می شود، او مصرانه کار نویسندگی اش را به داستان کوتاه محدود کرده است؛ آلیس مونرو تاکنون دوازده مجموعه داستان کوتاه منتشر کرده و فقط یک رمان نوشته است. علاقمندان آثار او اغلب می گویند که چون او داستان کوتاه می نویسد، کمیته نوبل همیشه او را نادیده گرفته است. خانم مونرو در سال ۲۰۰۹ جایزه «بوکر بین المللی» را برای مجموعه آثارش دریافت کرد....
وال استریت ژورنال/ الکساندر آلتر
مترجم: فرشید عطایی

۰۱:۴۵:۴۰