داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

آن بیتی

آرشيو نظرات (0)
دسته : آن بیتی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

در افسانه آمده است که وقتی آن بیتی اولین داستانش را در سن بیست و پنج سالگی در مجله‌ی نیویورکر منتشر کرد قراردادی هم با آن‌ها امضا کرد که برایشان مرتب داستان بنویسد و از آن پس از او سالیانه پنج تا هفت داستان درنشریه‌های معتبرمنتشرشده است. داستان‌هایی که معمولا در یک نشست در یک بعدازظهر می‌نویسد.
افسانه است این‌ها اما حقیقت دارد. در اوایل دهه‌ی هفتاد آن بیتی، دانشجوی دوره‌ی دکترای ادبیات در دانشگاه کانکتیک، استاد راهنمایی داشت به اسم جی.دی.اوهارا (جان اوهارا منتقد مشهور امروز) که پشت چند پاکت تمبر چسباند و داستان‌های دانشجویش را برایش پست کرد.
درسال ۱۹۷۶ انتشار هم زمان دو مجموعه داستان تحریف‌ها و رمان صحنه‌های سرد زمستان او را به سرعت و با قاطعیت به جایگاه ستاره‌ی ادبی ترفیع منزلت داد. کارهایش را با آثارسالینجر، چیور و آپدایک مقایسه کردند و هشت کتاب بعدی او -که همه رابه سفارش ناشرنوشت- مقامش را در کنار بهترین داستان نویسان آمریکا تثبیت کرد....
نویسنده: آزاده شمشادی

۰۳:۵۸:۵۸

لانه‌ی خرگوش، بهترین توضیح

آرشيو نظرات (0)
دسته : آن بیتی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

مادرم به کل فراموش کرده که من برای جشن عروسی اولم دعوتش کرده بودم. وقتی دنبالش می‌‌روم تا از آزمایشگاه بیاورمش از حرفه‌اش این‌‌طور دستگیرم می‌‌شود. دکتر برایش آزمایشی نوشته تا از تاثیر دارو‌‌‌ها سر در بیاورد. روی یک نیمکت نارنجی نشسته و به مرد پهلو دستی‌‌‌اش توضیح می‌‌دهد که چه‌‌طور باید برگه‌ی مشخصات را روی تخته‌ی زیردستی بگذارد و پر کند. مطمئن هستم که مرد از او کمک نخواسته است. لابد قبل از آمدن منبرای مرد گفته که من او را به هیچ‌‌کد‌‌‌ام از جشن‌‌‌های عروسی‌‌‌‌‌ام دعوت نکرده‌‌ام.
می‌‌گوید: معلوم نیست چرا بی‌‌خودی من را فرستاد‌های ازم خون بگیرید.
- دکتر گفت برات از آزمایشگاه وقت بگیرم. من نفرستادمت.
- خوب، پس چرا این‌‌قدر دیر آمده‌‌ای؟ یک ساعت است که این‌‌جا منتظرم.
- مامان تو یک ساعت زود آمده‌‌ای. برای همین این‌‌قدر معطل شده‌‌ای. من یک ربع بعد از آن که پرستار بهم زنگ زد خودم را رساندم....
نویسنده: آن بیتی

۰۳:۱۰:۰۰