داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

گل رس

آرشيو نظرات (0)
دسته : جیمز جویس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

خانم مدیر به او اجازه داده بود که به محض تمام شدن عصرانه‌ی زن‌ها به مرخصی برود و ماریا«1» چشم‌انتظار مرخصی شبانه‌اش بود. آشپزخانه پاک و پاکیزه بود: آشپز گفت که عکس آدم روی پاتیل‌های بزرگ پیداست. آتش مطبوع و درخشان بود و روی یکی از میزهای کناری چهار نان کشمشی بزرگ بود. ظاهراً بریده نشده بود، ولی اگر نزدیک‌تر می‌رفتی می‌دیدی که به تکه‌های کلفت دراز ومساوی تقسیم شده است تا سر عصرانه توزیع شود. ماریا خودش آن‌ها را بریده بود.
ماریا به راستی آدم خیلی‌خیلی ریزنقشی بود، ولی بینی خیلی دراز و چانه خیلی درازی داشت. کمی تو دماغی حرف می‌زد. مدام از سر دلجویی می‌گفت: «بله، جانم،» و «نه، جانم.» هروقت که زن‌ها سر تشت رختشویی مرافعه‌شان می‌شد، همیشه ماریا را خبر می‌کردند و او هم همیشه موفق می‌شد که آن‌ها را آشتی دهد. روزی خانم مدیر به او گفته بود: «ماریا، تو واقعاً فرشته ...
نویسنده: جیمز جویس

۱۱:۰۷:۰۸

مادر

آرشيو نظرات (0)
دسته : جیمز جویس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آقای هولوهن، معاون دبیر انجمن Eire Abu (ایرلند به سوی پیروزی)، یک ماه بود که با دست‌ها و جیب‌های پر از تکه‌های کاغذ چرکین برای ترتیب یک سلسله کنسرت، سراسر دوبلین را زیر پا می‌گذاشت. پایش می‌لنگید و به همین سبب دوستانش او را هولوهن لنگ می‌نامیدند. دائم رفت و آمد می‌کرد، ساعت‌ها سر پیچ خیابان‌ها به بحث می‌ایستاد، و یادداشت برمی‌داشت؛ اما سرانجام، خانم کرنی بود که همه چیز را ترتیب داد.
میس دولین، که یک‌شبه خانم کرنی شده بود، در صومعه‌ای ممتاز درس خوانده بود و در همان جا زبان فرانسه و موسیقی آموخته بود. به سبب رنگ پریدگی طبیعی‌اش و روش و رفتار انعطاف‌پذیرش در مدرسه دوستان اندکی یافته بود. به سن ازدواج که رسید به تالارهای زیادی فرستاده شد، که در آن‌ها، نوازندگی او و رفتار متینش مورد تحسین قرار گرفت....
نویسنده: جیمز جویس

۰۷:۴۳:۵۷

اولین

آرشيو نظرات (0)
دسته : جیمز جویس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

گفت کنار پنجره نشسته بود و به گسترش پرده‌ی سیاه شب برفراز خیابان می‌نگریست. سرش را به پرده تکیه داده بود و مشام‌اش از بوی پارچه پر شده بود. تنها چند رهگذر از خیابان می‌گذشتند صدای پای مردی را که در خانه‌ی آخر می‌نشست بر روی سنگ‌فرش خیابان شنید که دور می‌شد و به سوی راهروی جلوی خانه‌های قرمز رنگ پیش می‌رفت. آن‌گاه صدای خش خش قدم‌هایش بر روی خاک‌های راهرو به گوش‌اش رسید. زمانی آن‌جا مزرعه‌ای بود و در آن کشت و کار می‌کردند و معمولا کودکان در آن بازی می‌کردند. او هم زمانی که بچه بود در آن‌جا با بچه‌های دیگر بازی‌ها کرده بود. بعدها مردی از مردم بلفاست این مزرعه را خرید و در آن خانه‌هایی ساخت. این خانه‌ها مثل خانه‌های قهوه‌ای رنگ معمولی نبود. خانه‌هایی بود که با آجرهای شفاف ساخته می‌شد. سقف آن‌ها از دور درخشندگی خاصی داشت. آن وقت که هنوز این خانه‌ها را نساخته بودند بچه‌های کوچه مانند بچه‌های خانواده «دوین» و «واترز» و «دون» و هم‌چنین «کیو»ی کوچولو که افلیج بود و خودش و برادران‌اش و خواهران‌اش آن جا بازی می‌کردند تنها «ارنست» بود که هیچ‌گاه بازی نمی‌کرد زیرا دیگر بزرگ شده بود....
نویسنده: جیمز جویس

۰۸:۵۹:۵۷

جیمز جویس

آرشيو نظرات (0)
دسته : جیمز جویس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

جیمز آگوستین آلوی ژیوس جویس، مشهور به جیمز جویس در ۲ فوریه ( ۱۳ بهمن) ۱۸۸۲ در دوبلین پایتخت ایرلند چشم به جهان گشود. وی در خانواده ای فقیر به دنیا آمد که غیر از خود ۹ فرزند دیگر در این خانواده وجود داشت و پدری الکلی و دایم الخمر که همیشه عصبانی بود و به عربده کشی و فحاشی و کتک زدن اهل خانه اش می‌پرداخت، این خانواده پر جمعیت را اداره می‌کرد. مادرش تحت فشارهای مالی و به خاطر وجود مشکلات زیاد برای تامین معاش خانه دست به هر کاری می‌زد. این مساله به شدت روحیه حساس و تاثیر پذیر جیمز را در دوران کودکی آزار می‌داد و محرومیت‌هایی که طی چند سال ابتدای زندگیش کشید او را دچار نوعی سرخوردگی، افسردگی و بدبینی نسبت به نهاد خانواده و جنس زن کرد....

۰۸:۰۱:۰۰

اولیس

آرشيو نظرات (0)
دسته : جیمز جویس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آخرین‌ وداع‌ بی‌نهایت‌ تأثرآور بود. از مناره‌های‌ دور و نزدیک‌ صدای ناقوس‌ مرگ‌ لاینقطع‌ بلند بود و همه‌ را به‌ تشییع‌ جنازه‌ می‌خواند و در گوشه‌ و کنار محله‌های‌ غم‌زده‌ ده‌ها طبل‌ پوشیده‌ در نمد که‌ صدای‌ پوک‌ توپ‌ها آن‌هارا قطع‌ می‌کرد ندایی‌ شوم‌ سر می‌داد. غرش‌ کرکننده‌ی‌ رعد و روشنایی کورکننده‌ی‌ برق‌ که‌ این‌ صحنه‌ی‌ مرگبار را روشن‌ می‌کرد گواهی‌ می‌داد که‌ توپخانه‌ی آسمان‌ از قبل‌ تمام‌ طنطنه‌ی‌ مافوق‌ طبیعی‌ خود را به‌ این‌ منظره‌ی‌ مخوف‌ عاریه داده‌ است‌. از دریچه‌های‌ سیل‌بند آسمان‌ِ خشمگین‌ بارانی‌ سیل‌آسا بر سربرهنه‌ی‌ خلایقی‌ که‌ گرد آمده‌ بودند فرو ریخت‌ و عده‌ی‌ اینان‌ به‌ کم‌ترین‌ تخمین پانصد هزار بود. دسته‌ای‌ از پاسبان‌های‌ شهر دبلین‌ بزرگ‌ به‌ فرماندهی‌ شخص سرکلانتر در میان‌ آن‌ جمع‌ عظیم‌ به‌ حفظ‌ نظم‌ مشغول‌ بودند و برای‌ آن‌که‌ آن جمع‌ عظیم‌ سرگرم‌ شوند، دسته‌ی‌ موزیکانچی‌ سنج‌ و سازهای‌ بادی‌ خیابان یورک‌ با آلات‌ پوشیده‌ در پوشش‌ سیاه‌ ماهرانه‌ همان‌ نغمه‌ی‌ بی‌همتایی‌ را می‌نواختند که‌ قریحه‌ی‌ نالان‌ «اسپرانتزا» از گهواره‌ در دل‌ ما نشانده‌ است‌....

نویسنده: جیمز جویس

۰۸:۳۴:۴۳

گـِل رس

آرشيو نظرات (0)
دسته : جیمز جویس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

مدیر به ماریا گفته بود به محض اینکه زن‌ها چایشان را تمام کردند می‌تواند برود و او چشم انتظار عصر بود. آشپزخانه تر و تمیز بود. به قول آشپز آدم می‌توانست عکس خودش را در قابلمه‌های مسی ببیند. آتش ملایم و درخشان بود و روی میز کنار دیوار چهار نان کنجدی بزرگ به چشم می‌خورد. 
از دور به نظر می‌رسید که آنها را نبریده اند اما نزدیک تر که می‌رفتی می‌دیدی به قطعه‌های بزرگ و مساوی تقسیم شده و آماده بودندکه با چای سرو شوند. خود ماریا آن‌ها را بریده بود. 
قد ماریا خیلی خیلی کوتاه بود اما بینی دراز و چانه ای کشیده داشت. کمی تودماغی حرف می‌زد و همیشه با لحن آرامش بخشی می‌گفت «بله عزیزم» و «نه عزیزم». هر وقت زن‌ها سر تشت‌های رختشویی دعوا می‌کردند دنبال ماریا می‌فرستادند و او همیشه در آشتی دادن آنها موفق می‌شد. یک روز مدیر به او گفت: 
- ماریا تو یه آشتی دهنده‌ی درست و حسابی هستی! ...
نویسنده: جیمز جویس

۰۹:۳۹:۱۹

درباره‌ی آثار جیمز جویس

آرشيو نظرات (0)
دسته : جیمز جویس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

بعد از نیم قرن جر و بحث که جیمز جویس را گاه هرزه‌دهان می‌خواندند و گاه مغلق‌گو، وی اکنون یکی از غول‌های ادبیات عصر جدید به شمار می‌رود. کمیت کار وی اندک بود: دو دفتر شعر، یک نمایشنامه، پانزده داستان کوتاه، سه رمان، چند نقد. ولی دستاورد وی بی‌مانند است و از نظر تأثیر در تکامل داستان‌نویسی امروز، شاید بی‌همتا.
جیمز آگوستین آلوی سیوس جویس در سال ۱۸۸۲ در ایرلند، در خانواده اشرافی رو به زوالی چشم به جهان گشود. در سال تولد او، اروپا در وضعیت سیاسی مطلوبی نبود و جویس در چنین شرایطی پا به عرصه خانواده پرجمعیت دوازده نفری خود گذاشت....

۰۹:۲۴:۰۶