داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

جاودانگی

آرشيو نظرات (0)
دسته : میلان کوندرا
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

زن شصت یا شصت و پنج سالی داشت. از روی صندلی راحتی کنار استخر باشگاه تندرستی، واقع در طبقه‌ی آخر یک ساختمان بلند که منظره ی وسیعی از تمام پاریس داشت نگاهش می‌کردم. منتظرپروفسور آوناریوس بودم که گاه گاه در همین جا با او قرار ملاقات می‌گذاشتم تا با هم گپی بزنیم. اما پروفسور آوناریوس دیر کرده بود و من همچنان زن را نگاه می‌کردم؛ فقط او توی استخر بود، تا کمر در آب بود و به نجات غریق جوانی که مایو به تن داشت و شنا یادش می‌داد نگاه می‌کرد. مرد به او توصیه می‌کرد: باید نزدیک به لبه استخر حرکت کند و نفس های عمیق بکشد. زن با جد و جهد می‌خواست چنان کند و مثل آن بود که موتور بخار کهنه ای از اعماق آب خس خس کند (این صدا برای کسانی که آن را نشنیده اند بهتر از این توصیف نمی‌شود که پیرزنی نزدیک به لبه یک استخر خس خس می‌کند). من افسون زده نگاهش می‌کردم. رفتار مضحک و رقت انگیزش جذبم کرده بود (نجات غریق نیز متوجه این نکته شده بود، چون گوشه دهانش کمی‌تاب برداشته بود)....
نویسنده: میلان کوندرا

۱۲:۱۰:۱۷

کلاه کلمنتیس

آرشيو نظرات (0)
دسته : میلان کوندرا
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

در فوریهٔ ۱۹۴۸، رهبر کمونیست، کلمنت گوتوالد2 در پراگ بر مهتابی قصری به‌سبک باروک قدم گذاشت تا برای صدها هزار نفر انسانی که در میدان شهر قدیم ازدحام کرده بودند سخن بگوید. لحظه‌ئی حساس در تاریخ قوم چک بود. از آن لحظات سرنوشت‌سازی که فقط یکی دوبار در هر هزار سال پیش می‌آید.
گوتوالد را رفقا دوره کرده بودند، و کلمنتیس3 در کنارش ایستاده بود. دانه‌های برف در هوای سرد می‌چرخید، و گوتوالد سرش برهنه بود. کلمنتیس که نگران سرما خوردن او بود کلاه لبه‌خز خود را از سر برداشت و بر سر گوتوالد گذاشت.
عکس گوتوالد در حالی که از مهتابی با ملّت سخن می‌گوید و کلاه خزی بر سر دارد و رفقا دوره‌اش کرده‌اند، هزاران بار توسط دم و دستگاه تبلیغات دولتی چاپ شد. تاریخ چکسلواکی کمونیست بر آن مهتابی زاده شد. به‌زودی هر بچه‌ئی در سراسر کشور با آن عکس تاریخی آشنا شد، از راه کتاب‌های مدرسه، دیوارکوبها و نمایشگاه‌ها....
نویسنده: میلان کوندرا

۰۵:۵۰:۴۲

نگاهی به عوامل مشترک در آثار کوندرا

آرشيو نظرات (0)
دسته : میلان کوندرا
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

میلان کوندرا از چهره‌هایی است که در بدو ورود به کشور‌مان هم چون بسیاری کشور‌های دیگر، با استقبال عظیم خوانندگان روبه رو شد. خواننده ایرانی بخشی از جهان خود را در آثار این چهره‌ برجسته ربع پایان قرن بیستم می‌‌بیند. این نویسنده در ایران به مدد‌‌‌ ترجمه‌هایی از دکتر پرویز همایون‌پور، زنده یاد احمد میر علایی، فروغ پوریاوری و … شناخته شده است.
«فاصله شخصی» اصطلاحی است که در اصل توسط هایدگر برای مشخص ساختن فاصله ثابتی که اعضای گونه‌های غیر تماسی را از هم جدا می‌کند، به کاربرده شد، شاید بتوان آن را محیط یا حباب حفاظتی کوچکی فرض کرد که یک موجود زنده بین خود و دیگر موجودات نگه می‌دارد و چنان که ادوارد. تی. هال مردم شناس می‌گوید: «احساس موقعیت همجواری تا حدودی از امکانات حاضر در رابطه با آنچه هر عضو می‌تواند نسبت به عضو دیگر واقع در محیط پیرامونش انجام دهد، ناشی می‌شود. در این فاصله، شخص می‌تواند افراد دیگر را نگه داشته و یا بگیرد.»
آنچه که تا به نام همجواری‌ها (Proximics ) که ریشه در فرهنگ‌های متعدد می‌تواند داشته باشد و همه قبایل فرهنگی را دربر می‌گیرد که بخش عظیمی از آن‌ها مشترک است و بخش دیگری از آن‌ها ریشه در تناقض‌ها دارد....
نویسنده: محمود امیری نیا

۱۲:۳۸:۵۶