داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

دختر خاله‌ها

آرشيو نظرات (0)
دسته : جویس کرول اوتس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

چقدر دلم می‌خواهد می توانستم شما را «فریدا» خطاب کنم! ولی حق ندارم تا این حد با شما خودمانی باشم.
من تازه خاطرات شما را خوانده‌ام. و به دلیلی فکر می‌کنم ما دختر‌خاله‌ایم. نام خانوادگی پدری من «اشوارت» است( این اسم واقعی پدرم نیست، فکر می‌کنم در 1936 در جزیری‌ الیس عوض شده)، ولی فامیلی مادرم قبل از ازدواج «مورگنشترن» بود و خانواده‌اش، مثل خانوادی‌ شما، همه اهل کاوفبویرن بودند. بنا بود ما در سال 1941، که بچه‌های کوچکی بودیم، همدیگر را ملاقات کنیم، شما و پدر و مادر و خواهر و برادرتان داشتید می‌آمدید که با من و پدر و مادر و دو برادرم در میلبرن نیویورک زندگی کنید. ولی اداری‌ مهاجرت امریکا کشتی مارئا را، که شما و سایر پناهنده‌ها سوارش بودید، از بندر نیویورک برگرداند.
(شما در خاطراتتان خیلی به اختصار به این موضوع اشاره می‌کنید. ظاهراَ اسم دیگری غیر از مارئا به یادتان می‌آید. ولی من مطمئنم که اسمش مارئا بود چون به نظرم مثل موسیقی خوش‌آهنگ بود. البته شما خیلی کوچک بودید....
نویسنده: جویس کرول اوتس

۰۸:۲۸:۳۲

در اواسط ماه می!

آرشيو نظرات (0)
دسته : جویس کرول اوتس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

روزی سرزنده، درخشان و سرد در شهر لندن بود، یکی از آن دسته روزهای عالی زمستانی که همه‌چیز به‌نظر آماده‌ سررسیدن بهار است. هرچند تقویم می‌گفت که الان هم بهار رسیده است به اینجا، بهار 1972 بود نه فصل زمستان و آدم را کمی ناامید از حضور بهار باقی می‌گذاشت – ماه‌ها بود همه‌چیز در اینجا به شکوفایی رسیده بودند، و درخت‌ها حالا لبریز از برگ بودند، خورشید حضور قدرتمندی در آسمان داشت اما هنوز هوا مرموز سرد باقی مانده بود، انگار زمان در تردیدی ابدی باقی مانده باشد. از تپه‌های شوتینگ‌آپ در کیلبورن بالا می‌رفتم، به نفس‌های بخارآلود مردم می‌نگریستم – آن هم در اواسطِ ماهِ می! و همانندِ همیشه نمی‌توانم ارتباطی با شلوغی همیشگی خیابان‌ها برقرار کنم، جریان ممتدِ درخشان اتوبوس‌های دوطبقه و ماشین‌های مردم و سکوت همراه با این حرکت. به‌نظر همگی غیرمنتظره می‌رسند، کسی بوق نمی‌زند، کسی صدایی بلند نمی‌کند. امریکایی‌ها در لندن همیشه در پارادوکس حضور چنین حجم گسترده‌ای از مردم در یک محدوده کوچک از فضا باقی می‌مانند بدون آنکه کسی به دیگری بر بخورد، یا حتی بدون تصویرهای معمول همراه با چنین شلوغی‌هایی باشد. معمولاً یک دقیقه در چنین حجمی از شلوغی به‌سمتی دیگر گام برداری، به سکوتِ مطلق می‌رسی – به دوری روستایی‌مانند پارکِ گیرین می‌رسی که درست شبیه به روستا است و حتی بوی روستا را هم دارد، چند ثانیه فقط از پیکادیلی ...
نویسنده: جویس کرول اوتس

۰۹:۰۲:۱۳

اُسَبِل‌

آرشيو نظرات (0)
دسته : جویس کرول اوتس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

بعدازظهر یک‌ روزِ تابستانی‌ بود. صدای تلفن‌ در سکوت‌ِ خانه‌ی‌ ویلایی‌ پیچید. میشل‌ یک‌ لحظه‌ صبر کرد و بعد گوشی‌ را برداشت‌. این‌ اولین‌ نشانه‌ی‌ یک‌ اتفاق ‌ِبد بود. پشت‌ تلفن‌، اُتو بن‌، پدر زن‌ِ میشل‌ بود. سال‌ها بود که‌ اُتو قبل‌ از یازده‌شب‌، که‌ پول‌ِ تلفن‌ کمتر می‌شد زنگ‌ نزده‌ بود، حتی‌ وقتی‌ که‌ همسر اُتو، تِرزا دربیمارستان‌ بستری شده‌ بود.
نشانه‌ دوم‌ صدای اُتو بود: «میشل‌؟ سلام‌! منم‌ اُتو.» اُتو هیجان‌زده‌ و بلندحرف‌ می‌زد. انگار پدری باشد که‌ از فاصله‌ای دور تلفن‌ کرده‌ باشد و مطمئن ‌نباشد که‌ صدایش‌ به‌ میشل‌ می‌رسد. لحنش‌ دوستانه‌ و از سر شوق‌ بود ـ کمترپیش‌ می‌آمد که‌ پای تلفن‌ همچو لحنی‌ داشته‌ باشد. لیزابت‌ دختر اُتو به‌تلفن‌های بی‌موقع‌ پدرت‌ عادت‌ کرده‌ بود. همین‌ که‌ گوشی‌ را برمی‌داشت‌ اُتوشروع‌ به‌ نق‌ زدن‌ می‌کرد، با لحنی‌ خشک‌ و تمسخرآمیز که‌ ...
نویسنده: جویس‌ کَرول‌ اوتِس‌

۰۱:۴۰:۳۶

از آشنایى با شما خوش وقتم

آرشيو نظرات (0)
دسته : جویس کرول اوتس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

هیچکس به‏یاد نمی آورد که بحث چگونه درگرفت. شب جمعه بود و آن‏ها دو زوج که هیچ‏کدام زن و شوهر نبودند به یک رستوران چینى رفته بودند که پاتوغ‏شان بود. زن‏ها و یکى از آن دو مرد مدت‏ها پیش ازدواج کرده بودند و اکنون حتى خاطره طلاق هم در ذهن‏شان رنگ باخته بود. براى آدمى که به چهل‏سالگى نزدیک مى‏شود و زندگى ناآرامى داشته است بسیارى چیزها به تاریخ تبدیل مى شود. موضوع بحث زایمان بود. زن‏ها صاحب بچه بودند و مرد مسن‏تر در زندگى زناشویى‏اش که اکنون به یک واقعه تاریخى تبدیل شده بود طعم پدر بودن را چشیده بود. فقط خانم ها صحبت مى‏کردند. مانند دخترهاى جوان مقابل هم نشسته بودند، مى‏گفتند و مى‏خندیدند.
کنستانس گفت: وقتى بچه اولم را زاییدم همه یک زایمان طبیعى داشتند. مادرم ترسیده بود. براى همین او را از من دور نگه‏داشتند. مى‏دانستم او به نسل ناآگاه گذشته تعلق دارد. من در انتظار نوعى زایمان بودم که هرگز تجربه‏اش نکردم. آن‏چه که تجربه کردم این بود که دردهاى زایمان از همان اول هر چهار دقیقه یک‏بار به سراغم مى‏آمد نه این‏که ابتدا درد هر بیست دقیقه یک‏بار سراغم بیاید و ...
نویسنده: جویس کرول اویتس 
برگردان: حسین نوش‌آذر

۰۲:۴۹:۲۵

جویس کرول اوتس

آرشيو نظرات (0)
دسته : جویس کرول اوتس
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

جویس کرول اوتس، یکی از محبوبترین، پر کارترین و مطرح ترین نویسندگان معاصر آمریکاست.
شهرت اوتس در داستان نویسی این است که همواره با قوای احساسی و منطقی راوی داستان، واقعیتها را لمس می کند و شرح می دهد.
او مرگ را در کنار زندگی می گذارد و این مرگ می تواند مرگ یک رابطه باشد . گاه نیز مرگ احساس و عاطفه !
اوتس به زیبایی از تابوهای اجتماعی سخن می گوید و آنچه به نظر خواننده نا هنجار می آید را با ظرافت و خلاقیت در هم می شکند.
جویس کرول اوتس دوران کودکی فقیرانه ای را سپری کرد و با استعداد بی همتایش در نویسندگی توانست نام خود را به عنوان یکی از برجسته ترین نویسندگان معاصر آمریکا و جهان به ثبت رساند. به همین سبب ، زندگی او را نمونه تحقق رویای آمریکایی می دانند.
جویس کرول اوتس روز سه شنبه هفتم ماه آوریل سال ۲۰۰۹، از سوی باشگاه هنرهای ملی آمریکا، مدال افتخاری به پاس یک عمر تلاش و فعالیت در عرصه ادبیات دریافت کرد....

۱۱:۵۴:۱۸