داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

مری هیگینز کلارک

آرشيو نظرات (0)
دسته : مری هینگز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

مری هیگینز کلارک در 1930 نیویورک متولد و در همان شهر بزرگ شد. او ریشه‌ی ایرلندی دارد. وقتی 10 ساله بود که پدرش مرد و مادرش به سختی او و 2 برادرش را بزرگ کرد. مری بعد از اتمام دوره‌ی دبیرستان به دانشکده‌ی منشیگری رفت تا اینکه شاید از این راه شغلی بدست آورده و از لحاظ مالی به مادرش کمک کند. پس از سه سال کار کردن در یک آژانس تبلیغاتی، عشق سفر به سرش زد و در سال 1949 مهماندار هواپیمای پان امریکن شد. یک سال این شغل را ادامه داد تا سرانجام با وارن کلارک که 9 سال از خودش بزرگ‌تر بود ازدواج کرد.
بعد از ازدواج شروع به نوشتن داستانهای کوتاه کرد. و اولین داستان کوتاه خود را در سال 1956 به مجله اکستنشن (extension) به مبلغ یکصد هزار دلار فروخت. مری در سال 1964 با 5 فرزند به خاطر سکته‌ی قلبی شوهرش، بیوه شد. پس از فوت شوهر برای تامین معاش ۵ فرزندش روزها به کار در رادیو و شب‌ها به رمان‌نویسی می‌پرداخت. هر روز صبح از ساعت 5 تا 7 قبل از این که بچه ها بیدار شوند تا آن‌ها را برای رفتن به مدرسه آماده کند، کتاب می‌نوشت. اولین کتاب او داستان بیوگرافی از جرج واشنگتن بود. و بعد تصمیم گرفت که داستان‌های جنایی و هیجان آور بنویسد....

۰۶:۴۴:۰۳

ریگ توی کفش

آرشيو نظرات (0)
دسته : مری هینگز کلارک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

جان، آجودان ستاد ارتش بود. از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس می‌کرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشه‌ای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب، کفش خود را دربیاورد و از شر ریگ راحت شود. سر ظهر عرق از سر و رویش جاری بود. سر انجام وقتش رسید. پشت سر رئیس ستاد ارتش کنار ستون ایستاد و خم شد کفش را دربیاورد. گلوله‌ای از بالای سرش صفیر کشید و مغز رئیس ستاد را به دیوار پاشید. جان، ریگ را حالا قاب کرده و هر روز می‌بوسد.
نویسنده: مری کلارک
ترجمه: اسدالله امرایی

۱۲:۰۶:۳۷