داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

جنگ تن به تن

آرشيو نظرات (1)
دسته : فردریک براون
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

کارسن چشم‌هایش را باز کرد. روبه‌رویش شامگاهی آبی رنگ سوسو می‌زد.
هوا گرم بود و او روی ماسه‌ها افتاده بود. سنگ تیزی از لای ماسه‌ها بیرون زده بود و در پشتش فرو می‌رفت، غلت زد تا سنگ کمتر آزارش دهد و به زحمت نیم‌خیز شد.
با خودش فکر کرد: «من یا دیوانه شده‌ام یا مرده‌ام!»
ماسه‌ها آبی رنگ بودند، آبی تند، اما نه در زمین -در هیچ کجای زمین- و نه در هیچ یک از سیاره‌های منظومه شمسی ماسه‌ای به رنگ آبی تند وجود ندارد.
ماسه آبی! تازه آن هم در زیر گنبدی آبی که گنبد آسمان نبود اما در همان حال سقف هم نبود، زیرا هر چند حدود فضایی که کارسن به ناگهان ...
نویسنده: فردریک براون

۰۸:۱۱:۴۳

جنگ‌افزار

آرشيو نظرات (0)
دسته : فردریک براون
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

اطاق کاملا در تاریکی غروب فرو رفته بود، دکتر جیمز گراهام دانشمند کلیدی یک پروژه بسیار مهم روی صندلی مورد علاقه اش نشسته بود و فکر می‌کرد. اطاق آن قدر آرام بود که او می‌توانست صدای ورق خوردن کتاب مصوری را که پسرش در اطاق بغلی می‌خواند، بشنود.
بار‌ها گراهام بهترین کارش — خلاقانه‌ترین ایده هایش درباره‌ی این مسائل را — بعد از کار روزانه و در حالی که در همین اطاق تاریک آپارتمان شخصی‌اش نشسته بود، انجام داده بود؛ ولی امشب ذهنش به طرز سودمندی کار نمی‌کرد؛ قسمت اعظم تفکراتش معطوف شده بود به پسرش که در اطاق بغلی بود، تنها پسرش که عقب مانده ذهنی بود!
افکارش افکاری عاشقانه بودند، نه اضطراب جگرسوزی که سال‌‌ها پیش وقتی ...

نویسنده: فردریک براون

۱۰:۵۰:۵۵

آخرین جنگ هسته‌ای

آرشيو نظرات (0)
دسته : فردریک براون
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

زمین پس از آخرین جنگ هسته‌ای مرده بود، هیچ چیز رشد نمی‌کرد و هیچ چیز زنده نبود. آخرین مرد به تنهایی در اتاقش نشست. چند ضربه به در نواخته شد...

نویسنده: فردریک براون

۰۹:۳۹:۰۳