می‌گفتند لازم نیست کهنه عوض کند. در واقع لازم نبود هیچ کاری بکند، خانموینتر گفت، چارلز موقعی که او و آقای وینتر به سینما می‌روند، می‌خوابد وتا برگشتن‌شان بیدار نمی‌شود. گفت بچه خوابش سنگین است. لازم نیست برایششیشه پر کند. وقتی می‌رفتند سفارش کردند، اصلاً در را باز نکند که به بچهسر بزند، چون در صدای خیلی ناجوری دارد.
هریت هیچ وقت بچه نگه نداشته بود، جز مدتی کوتاه که آن موقع هم شش سالداشت و خانم آنتلر همسایه‌شان یک بقچه به بغل او داد که نوزادشان آندره رابه دست او سپردند. هریت ساکت نشست و وقتی خانم آنتلر بچه را از دستش گرفت،بازوهایش درد می‌کرد. اما حالا فرق می‌کرد و بچه‌ی تپل هفت‌ساله‌ای بود،که از آن وقت هریت بزرگ‌تر بود....
نویسنده: کاترین وبر ‌(Katharine Weber)
ترجمه: اسدالله امرایی