داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

رویای یک ساعته

آرشيو نظرات (1)
دسته : کیت شوپِن
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

چون می‌دانستند که خانم ملارد مبتلا به بیماری قلبی است، بسیار احتیاط کردند که خبر مرگ شوهرش را تا حد ممکن با مقدمه‌چینی به او بگویند.
خواهرش جوزفین بود که مِن و مِن کنان خبر را گفت، آن هم با اشارات تلویحی که نیمی از خبر را پوشیده نگه‌می‌داشت. ریچارد دوست شوهرش نیز آنجا در کنارش بود. او بود که وقتی گزارش سانحه‌ی قطار با اسم برنتلی ملارد در صدر فهرست «کشته شدگان» دریافت شده بود، در دفتر روزنامه حضور داشت، ریچاردز وقت را فقط صرف این کرده بود که با ارسال دومین تلگراف از صحت خبر مطمئن شود و بعد عجله کرده‌بود تا با پیش‌دستی مانع رسیدن خبر توسط دوستی با احتیاط و شفقت کمتر شود.
وقتی خانم ملارد این خبر را می‌شنید، برخلاف بسیاری از زنان دیگر که چنین خبری را می‌شنوند بهت‌زده و عاجزانه نگفت که باور نمی‌کند....
نویسنده: کیت شوپن

۰۸:۰۵:۴۱

ساعتی از زندگی

آرشيو نظرات (0)
دسته : کیت شوپِن
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

با علم به ابتلای خانم مالارد به عارضه قلبی نهایت دقت به عمل آمد تا خبر مرگِ همسرش به آرامیِ هرچه بیشتر به اطلاع او رسانده شود. این خواهرش جوسفین بود که با اشاره‌هایی غیر مستقیم سعی می‌کرد تا موضوع را به‌نحوی به او بفهماند. ریچارد دوستِ همسرِ خانمِ مالارد هم آن‌جا حضور داشت. ریچارد در دفتر روزنامه بود که خبرِ حادثه‌ی قطار با نام برنتلی مالارد در راسِ‌ لیست کشته شدگان به او رسید. تنها زمانی کوتاه را برای اطمینان از درستی خبر با دریافت تلگراف بعدی صرف کرد تا بتواند از هرگونه عکس العملِ اشتباه در رساندن خبری که خودِ او هم به سختی تحمل شنیدنش را داشت به خانم مالارد جلوگیری کند.
خانم مالارد خبر را مانند زنان بسیاری دیگری که خبر مشابهی را شنیده بودند - با عجز و ناتوانی از قبول این‌چنینی واقعیتی- نشنید....
نویسنده: کیت شوپِن

۰۳:۵۴:۰۸