داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

تادئوش بروفسکى

آرشيو نظرات (0)
دسته : تادئوش بروفسکى
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

«تادئوش بروفسکى» (Tadeusz Borowski) به سال ١٩٢٢ در لهستان متولد شد. پرورش‌یافته‌ی زمانه‌ی هولناک جنگ جهانى دوم بود. مدت کوتاهى پس از پایان جنگ، مجموعه داستانى با عنوان «الوداع با ماریا» به چاپ رساند. انتشار این کتاب، تحسین خوانندگان و منتقدین ادبى را برانگیخت. تا بدان جا که خیلى‌ها او را امید آینده‌ی ادبیات لهستان مى‌دانستند. متأسفانه این امید قطعیت نیافت، زیرا «تادئوش بروفسکى» به سال ١٩٥١ در سن ٢٩ سالگى به زندگى خود پایان داد....

۰۹:۴۹:۰۸

نان شب

آرشيو نظرات (0)
دسته : تادئوش بروفسکى
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

 ما همه صبورانه منتظر ماندیم تا هوا کاملاً تاریک شد. آفتاب دیگر مدتى بود، پشت تپه پایین رفته بود. تیرگى، انباشته از مه شبانه‌ی شیرى‌رنگ، هر لحظه افزون مى‌شد و بر روى دامنه‌ها و دره‌های تازه شخم‌خورده که جاى جاى آن از برف چرکى پوشیده بود، دامن مى‌کشید. ولى غروبِ آفتاب هنوز بر سقف شکم آویخته‌ی آسمان که آبستن از ابرهاى باران‌زا بود، گاه به گاه نوار سرخ‌رنگى ترسیم مى‌کرد. باد که بوى نمناک و ترشیده‌ی زمین را نوشیده بود و هر دم تندتر مى‌وزید و سیاه مى‌شد، توده‌ی ابرها را به جلو مى‌تاراند. و هم‌چون تیغى برنده بر بدن‌های برهنه فرو مى‌رفت. هربار که باد، تند مى‌وزید، تکه مقوایى بر روى بام اطراق‌گاه با صداى یکنواختى ضرب مى‌گرفت. از جانب چمن‌زار بوى تازگى و خنکى که داشت رو به سردى مى‌گذاشت، مى‌آمد. از درون دره صداى ترق‌ترق چرخ واگن‌ها بر روى ریل به گوش مى‌رسید و لکوموتیو ناله‌کنان عبور مى‌کرد. هوا گرگ و میش و نمناک شد. گرسنگى ما را بى‌نهایت رنج مى‌داد....

نویسنده: تادئوش بروفسکى

۰۹:۲۲:۴۵