داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

جنگ

آرشيو نظرات (0)
دسته : نجف دریابندری
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

یک شب که ضیافتی در کاخ برپا بود مردی آمد وخود را در برابر امیر به خاک انداخت و همه مهمانان او را نگریستند و دیدند که یکی از چشمانش بیرون آمده و از چشم‮خانه خالی‮اش خون می‮ریزد. امیر از او پرسید «چه بر سرت آمده؟» مرد در پاسخ گفت: «ای امیر، پیشه من دزدی‮ست، امشب برای دزدی به دکان صراف رفتم، وقتی که از پنجره بالا می‮رفتم اشتباه کردم و داخلِ دکان بافنده شدم. در تاریکی روی دستگاهِ بافندگی افتادم و چشمم ...
نویسنده: جبران خلیل جبران

۱۱:۲۳:۱۷

کنار دریا

آرشيو نظرات (0)
دسته : نجف دریابندری
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

سه بچه دارند کنار دریا راه می‌روند. دست همدیگر را گرفته‌اند و در کنار هم پیش می‌روند. تقریباً هم قداند، شاید هم سن باشند: حدود دوازده. ولی بچه وسطی کمی‌از آن دوتای دیگر کوچک‌تر است.
غیر از این بچه‌ها هیچ کس در کنار دریا نیست. ساحل نوار نسبتاً پهنی است که نه سنگ‌های پراکنده‌ای در آن دیده می‌شود و نه آبگیری، و میان دریا و صخرۀ بلندی که بی راه به نظر می‌رسد اندک شیبی دارد.
روز خیلی صافی است. خورشید با نور شدید و عمودی ماسۀ زرد را روشن می‌کند. هیچ ابری در آسمان نیست. هیچ بادی هم نمی‌آید. آب کبود و آرام است و کمترین اثری از حرکت دریا در آن دیده نمی‌شود، با آن که ساحل تا افق باز است....
نویسنده: آلن رب گریه

۱۱:۰۰:۲۴

من و سهراب دریابندری

آرشيو نظرات (0)
دسته : نجف دریابندری
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

صبح ساعت هشت پشت می‌ز صبحانه می‌نشینم. سهراب شیر تلیت مفصلی با «کورن‌فلکس» درست می‌کند و می‌خورد. باز هم درست می‌کند ولی از عهده‌ی تمام کردنش برنمی‌آید؛ باقی مانده را من می‌خورم.
هوا ابری و خنک است. قرار است طرف‌‌های ظهر فرانتس ما را با خودش به یک کشتی ببرد که جماعتی را برای گردش روی رود دانوب می‌برد و برمی‌گرداند. فرانتس در یک دسته‌ی ارکستر روی کشتی ترومپت می‌زند.
کنار پنجره‌ی اتاق نهارخوری می‌ز تحریر کوچکی هست که یک خروار مجله‌ی آلمانی رویش تلنبار شده. فرانتس معتقد است که آشفتگی این مجله‌‌‌‌ها نظم خاصی دارد که باید حفظ شود؛ ولی او را راضی کرده‌ایم که به اندازه‌ی جای یک کتاب و دفتر و دو تا دست و آرنج وسط می‌ز جا باز کنیم، برای این که من بساط کارم را آن‌جا پهن کنم. خیال دارم «سرباز خوب، شویک» نوشته‌ی نویسنده‌ی چک‌ «یاروسلاو‌هاشک» را ترجمه کنم. اسمش را گذاشته‌‌‌‌ام «سرباز دلاور شویک». این همان کتابی ...
نویسنده: نجف دریابندری

۰۷:۵۳:۳۸