داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

گذر از تونل

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

در نخستین بامداد تعطیلات، پسر جوان انگلیسی سر پیچ جاده ساحلی ایستاد و به خلیج وحشی صخره‮ای چشم دوخت. ساحل شلوغی که‮از سال‮ها پیش خیلی خوب با آن آشنا بود. جلوتر از او مادر کیفی با نوارهای روشن در یک دست داشت و دست دیگرش را که در زیر نور آفتاب بسیار سپید می‮نمود، به نرمی تکان می‮داد و قدم می‮زد. پسر نگاه ناراضی خود را از بازوی سپید و لخت مادر به سوی خلیج چرخاند و در پی او راه خود را از سر گرفت.
مادر که متوجه غیبت پسرش شده بود تصمیم گرفت برای یافتن‮اش نگاهی به‮اطراف بیاندازد. بعد از دیدن پسر با لحنی نگران گفت:
- آه ، تویی جری!
بعد لبخندی زد و ...
نویسنده: دوریس لسینگ

۱۱:۵۶:۲۷

مزاحمت

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دو کوره‌راه بود که یکیش از بس با پاهای برهنه رویش راه رفته بودند گود شده بود. کوره‌راه گود ازکنار مزرعه به طرف بیرون پیچ می‌خورد و از میان چمن‌های بلند و زرد می‌گذشت و به جاده ختم می‌شد. چمن‌ها به خاطر هم‌جواری با کلبه‌ها مات و خاک‌آلوده به نظر می‌رسید؛ کلبه‌هایی که بیست سالی از عمرشان می گذشت.
زن‌های بومی خندان مثل یک مشت طوطی شلوغ و وراج بچه به بغل از این کوره راه پایین می‌آمدند و بیشتر صبح‌شان را کنارچاه مشغول وراجی‌های خاله زنکی می‌شدند، انگار که برای مناسک اجتماعی آمده‌اند و نه برای انجام یکی از کارهای روزمره‌.
گروهی پیت حلبی‌های براق یا زنگ‌زده‌ را با بازوهای پر جنب‌وجوش و رعنا روی حلقه‌ای بافته شده از علف روی سرشان ...
نویسنده: دوریس لِسینگ

۱۰:۳۵:۳۰

آن‌ روز که‌ استالین‌ مُرد

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آن‌ روز عمه‌ام‌ از باورن‌ ماوت‌ نامه‌ای‌ فرستاده‌ بود که‌ حال‌ مرا گرفت. در نامه‌اش‌ یادآوری‌ کرده‌ بود که‌ قول‌ داده‌ام‌ دختر‌عمه‌ جسی‌ را ساعت‌ چهار بعد از ظهر به‌ عکاسی‌ ببرم. قول‌ داده‌ بودم‌ و اصلاً‌ یادم‌ نبود. ساعت‌ چهار بعد از ظهر قرار بود بیل‌ را ببینم، ولی‌ باید به‌ او تلفن‌ می‌کردم‌ و قرار را به‌‌هم‌ می‌زدم. بیل‌ فیلمنامه‌نویس‌ امریکایی‌ بود که‌ کمیته‌ی فعالیت‌های‌ غیرامریکایی‌ مک‌ کارتی‌ او را توی‌ لیست‌ سیاه‌ گنجانده‌ بود، دیگر نمی‌توانست‌ در امریکا کار کند، سعی‌ می‌کرد اجازه‌ی اقامت‌ در انگلستان‌ را بگیرد. دنبال‌ یک‌ منشی‌ می‌گشت. قبلاً‌ زنش‌ منشی‌ او بود، اما بعد از بیست‌ سال‌ زندگی‌ مشترک‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ تفاهم‌ و اشتراک‌ عقاید از هم‌ جدا شدند. قصد داشتم‌ او را به‌ بئاتریس‌ معرفی‌ کنم.
بئاتریس‌ از دوستان‌ قدیمی‌ من، اهل‌ آفریقای‌ جنوبی‌ بود و گذرنامه‌اش‌ دیگر اعتبار نداشت. اسم‌ او را توی‌ لیست‌ کمونیست‌‌ها گذاشته‌ بودند و می‌دانست‌ اگر برگردد، دیگر به‌ او اجازه‌ خروج‌ نمی‌دهند، قصد داشت‌ شش‌ ماه‌ دیگر در انگلستان‌ بماند. پولی‌ در بساط‌ نداشت. باید کار پیدا می‌کرد. فکر کردم‌ بیل‌ و بئاتریس‌ مشترکات‌ زیادی‌ داشته‌ باشند، اما بعداً‌ معلوم‌ شد از همدیگر خوششان‌ نیامده. بئاتریس‌ می‌گفت‌ که‌ بیل‌ فاسد است‌ و با اسم‌ مستعار برای‌ تلویزیون‌ کمدی‌های‌ مستهجن‌ می‌نویسد و در فیلم‌های‌ مبتذل‌ بازی‌ می‌کند. بئاتریس‌ توجیه‌ بیل‌ را نمی‌پذیرفت‌ که‌ می‌گفت‌ آدم‌ بالاخره‌ باید از جایی‌ نان‌ بخورد. از طرف‌ دیگر بیل‌ مردی‌ نبود که‌ زن‌ سیاسی‌ را تحمل‌ کند. اما من‌ به‌ ناسازگاری‌ این‌ دو دوست‌ عزیز بعد‌ها پی‌ بردم. برای‌ آن‌ که‌ بیل‌ را پیدا کنم‌ کلی‌ این‌ در و آن‌ در زدم. سرانجام‌ او را در اتاق‌ فرمان‌ استودیویی‌ پیدا کردم‌ که‌ فیلم‌ لیدی‌ همیلتن‌ را تمرین‌ می‌کرد...
نویسنده: ‌دوریس‌ لسینگ‌

۰۸:۲۹:۵۸

متن سخنرانی خانم دوریس لیسینگ

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دوریس لسینک هنگام دریافت جایزه نوبل ادبیات سال 2007 می‌لادی، به دلیل بیماری حاضر نشد؛ اما متن سخنرانی وی به وسیله‌ی ناشر آثارش خواند شد. آنچه می‌خوانید متن کامل سخنرانی اوست که به وسیله "زهرا بدلی" به زبان فارسی ترجمه شده است. 
در ورودی در ایستاده بودم و به وزش ابر‌های غبار آلود در جایی که جنگل‌ها هنوز دست نخورده باقی مانده بودند، نگاه می‌کردم. دیروز مایل‌ها از می‌ان کُنده‌‌های بریده‌ی درختان و زغال‌‌های باقی مانده از آتش گذشتم، جایی‌که در سال 56 می‌لادی از زیباترین جنگل‌‌هایی بود که تا به حال دیده بودم. جنگل‌ها تخریب شده بودند ؛چون مردم به غذا و سوخت برای روشن کردن آتش نیاز داشتند. 
اوایل دهه هشتاد که به شمال غرب کشور زیمباوه رفته بودم، یکی از دوستانم را دیدم. او معلم مدرس‌های در شهر لندن بود که به آفریقا آمده بود تا به مردم آنجا کمک کند. شخصییتی آرمان‌گرا داشت. با دیدن شرایط و وضعیت موجود مدرسه‌، شوکه شده بود. این مدرسه هم مانند تمام مدارسی بود که پس از استقلال آفریقا ساخته شده بودند. مدرسه‌ای با چهار کلاس بزرگ آجری که به ترتیب کنار هم قرار گرفته بودند. یک، دو، سه، چهار و یک کتابخانه بسیارکوچک که در انت‌های ساختمان قرار داشت. تمام کلاس‌ها را گردو غبار گرفته بود. در هر کلاس یک تخته سیاه بود، که معلم گچ‌‌هایش را در جیبش پنهان می‌کرد، تا کسی نتواند را آن‌ها بدزدد....

۰۶:۵۶:۴۵

دوریس لسینگ مادربزرگ فمینیست‌ها

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

ماه اکتبر برای بسیاری از رسانه‌‌های جهان، سرآغاز جوایز ادبی دنیا و حتی برای دست‌های مهم‌ترین ماه جوایز ادبی است. جدای از «نوبل ادبیات» که معتبرترین و تاثیرگذارترین جایزه‌ی ادبی دنیاست، «بوکر» و جایزه‌ی «آکادمی فرانسه» نیز در این ماه اهدا می‌شود. به همین خاطر، گما‌نه‌زنی‌‌های اولیه از همان روز‌های نخست اکتبر بر سر جایزه‌ی «نوبل ادبیات» شروع شده و ذهن جمع کثیری از نویسندگان و منتقدان ادبی را به خود مشغول می‌کند. اما تا به امروز، تصمیم ن‌هایی آکادمی نوبل در انتخاب برنده‌ی آن در اکثر مواقع، موجب شگفتی منتقدان شده است. 
امسال نیز،‌ هرچند به گمان منتقدان بسیاری «فیلیپ راث»، نویسنده‌ی هفتاد و چهار ساله‌ی مشهور آمریکایی مجموعه‌ی «خداحافظ کلمبوس» و «هاروکی موراکامی» نویسنده‌ی ژاپنی کتاب «کافکا در ساحل» و «میلان کوندرا» شانس بیشتری برای دریافت این جایزه داشتند، به هر تقدیر، نوبل ادبیات به «دوریس لسینگ» نویسنده‌ی هشتاد و هشت ساله‌ی انگلیسی رسید، تا وی یازدهمین زن و مسن‌ترین نویسند‌های باشد که این جایزه‌ی یک و نیم می‌لیون دلاری را از آن خود می‌کند. اعلام این خبر از طرف آکادمی نوبل یک بار دیگر تعجب رسانه‌‌های دنیا را بر انگیخت، اما این بار شگفتی اغلب آن‌ها از این بود که چرا نوبل ادبیات زودتر از این‌ها به «لسینگ» نرسیده‌ است. اما چرا «لسینگ» زودتر از این‌ها لایق نوبل بوده و حتی فراتر از نوبل است؟ ...

۰۶:۵۳:۰۰

شعری از دوریس لسینگ

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

گرگ‌های غار
گرگ ماده ای، نیزه خورده
بره‌اش افتاده به خاک ناله کنان
انگشت‌های قاتل را می‌مکد
گریه کنان برای بره‌ی مردنی
مادرش، با پستان‌هایی دردناک
پستانش را به شیر می‌اندازد
می دوشدش تا نوکش آزرده می‌شود
شیر را به بشقابی می‌ریزد
و این طور است که بره زنده می‌ماند
خوابیده بین آن که غذایش داده است
و گرگ تیر خورده، پسری که دوستش دارد ...

۰۶:۴۸:۲۰

ناگفته‌‌هایی از زندگی دوریس لسینگ

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

مجله «جهان کتاب» در آخرین شماره خود (شماره ۲۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷) متن مصاحبه ای طولانی با دوریس لسینگ را با ترجمه خسرو ناقد و هم‌چنین مقدم‌های از او در معرفی لسینگ منتشر کرده است. 
گفت‌و‌گو با برنده جایزه نوبل ادبی سال ۲۰۰۷ می‌لادی زمانی انجام شده است که لسینگ کتاب زندگی‌نامه‌ی خود را در دو جلد منتشر کرده بود. از این‌رو نه از پرسش‌‌های کلیش‌های که اغلب با برندگان جوایز ادبی در می‌ان گذاشته می‌شود خبری‌ هست و نه از پاسخ‌‌‌های محتاطانه‌ی برنده‌ی نوبل ادبی. شاید هم جذابیت این گفت‌وگو در همین نکته نهفته است. 
افزون بر این، این مصاحبه احتمالاً خصوصی‌ترین گفت‌وگویی است که لسینگ تا کنون انجام داده و در آن بیشتر از زندگی و زمانه‌ی خود گفته و کمتر به آثارش پرداخته است. 
بخش کوتاهی از این گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید. متن کامل گفت‌وگو با دوریس لسینگ را در مجله «جهان کتاب» شماره ۲۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ بخوانید....

۰۶:۴۴:۴۴

نوبل ادبیات ۲۰۰۷ به «دوریس لسینگ» رسید

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

بر اساس اعلام موسسه‌ی نوبل، جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۰۷ به «دوریس لسینگ» نویسنده‌ی انگلیسی اهدا می‌شود. این خبر دقایقی پیش در ساعت دو و نیم عصر به وقت تهران، پنج‌شنبه ۱۹ مهر ماه توسط سایت رسمی موسسه نوبل اعلام شد و بسیاری از منتقدان ادبی جهان را شگفت زده کرد، چرا که احتمال رسیدن جایزه به «هاروکی موراکامی» و‌ «فیلیپ راث» بیشتر از «لسینگ» بوده است. با این همه، «دوریس لسینگ» که به قول «لوموند» نام‌اش بیش از صد سال در لیست ن‌هایی نوبل قرار داشت، موفق شد به خاطر سال‌ها تلاش در عرصه‌ی ادبیات و به خصوص ادبیات زنان و مبارزه برای تحقق حقوق زنان این جایزه را از آن خود کند. 
ساعت سه عصر به وقت تهران برای گفت‌وگو با «لسینگ» اقدام کردم و به همین منظور با «لیزا تامسون» از دوستان صمیمی «لسینگ» و مدیربرنامه‌اش تماس گرفتم. «لیزا» گفت: «تا الان که موفق نشدم به دوریس خبر بدهم چون برای خرید بیرون از خانه رفته و هنوز خبر ندارد که نوبل را برده. » وی اطمینان داد که «لسینگ» از دریافت این جایزه بسیار خوشحال خواهد شد و از این که در ایران به دنیا آمده نیز سرافراز است. «لیزا» تلاش‌اش را خواهد کرد تا پایان روز «دوریس لسینگ» را برای اولین گفت‌وگو با ایران متقاعد کند....

۰۶:۴۱:۵۵

از ایران متنفرم

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دوریس لسینگ: از ایران متنفرم
هنوز دو هفته از ذوق‌زدگی وبلاگستان، روزنامه‌ها و منتقدان ایرانی از زاده شدن برنده‌ی نوبل ادبیات ۲۰۰۷ در ایران نگذشته، که «دوریس لسینگ» در گفت‌وگویی که دیروز با روزنامه‌ی معروف اسپانیایی «ال پائیس» کرده است، گفته:
«از ایران متنفرم!»
خانم لسینگ با وجودی که روز‌های اول اعلام خبر اهدای نوبل جواب رد به سینه‌ی تقریبا همه‌ی خبرنگاران دنیا زده بود، کم کم تن به مصاحبه داده و با اظهاراتش در گفت‌وگو با «ال پائیس» شگفتی رسانه‌‌های جهان را بر انگیخته است. لسینگ در این گفت‌وگو واقعه‌ی یازده سپتامبر را آن‌قدرها هم هولناک ندانسته و گفته:
«یازده سپتامبر وحشتناک بود اما اگر به تاریخ ارتش انقلابی ایرلند برگردیم، آن چیزی که بر سر آمریکایی‌ها آمده آن‌قدر‌ها هم وحشتناک نبوده است.»
وی در ادامه می‌گوید ...

۰۶:۳۸:۱۲

اهمیت ایرانی بودن دوریس لسینگ

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دوریس لسینگ نویسنده‌ انگلیسی متولد ایران برنده‌ امسال جایزه‌ نوبل
دوریس لسینگ -نویسنده‌ی انگلیسی متولد ایران- مسن‌ترین برنده و یازدهمین برنده‌ی زن جایزه‌ی نوبل ادبیات است، که برای نخستین بار نام ایران را به این جایزه برد. 
جایزه‌ی نوبل ادبیات که یک‌صدمین دوره‌ی برگزاری‌اش را پشت سر گذاشت، دوریس لسینگ ‌٨٨ساله را به‌عنوان یک‌صدوچهارمین برنده‌ی خود در سال ‌٢٠٠٧ معرفی کرد. 
آکادمی ‌نوبل در سوئد که لسینگ را انگلیسی و متولد ‌١٩١٩ در کرمانشاه معرفی کرده است، اعلام کرد، لسینگ حماسه‌ساز تجربه‌ی زنانه است، که با شور و اشتیاق، شک‌ورزی و دوراندیشی یک تمدن از هم گسیخته را مورد بررسی دقیق قرار داده است. 
این نویسنده‌ی انگلیسی به‌خاطر شغل پدرش سال ‌١٩١٩ در کرمانشاه متولد شد و تا حدود شش‌سالگی در ایران بود. سپس چندین سال در کشور‌های آفریقایی ساکن شد و از سال ‌١٩٤٩ به اروپا رفت و هم‌اکنون در لندن زندگی می‌کند....

۰۶:۳۴:۰۴

اعترافات و خداحافظی مسن‌ترین برنده نوبل

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آخرین کتاب دوریس لسینگ به ایران رسید. 
جدید‌ترین کتاب دوریس لسینگ برنده ۸۸ ساله نوبل ادبیات به فارسی ترجمه شد. لسینگ در این کتاب ماجرای زندگی پدر و مادرش را شرح می‌دهد و اعلام کرده این آخرین کتاب زندگی او است. 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، آخرین کتاب دوریس لسینگ، برنده بریتانیایی نوبل ادبیات، توسط ناهد کبیری به فارسی ترجمه شد. این کتاب به زودی برای انتشار در اختیار نشر پوینده قرار می‌گیرد. 
رمان «آلفرد و امیلی»، با عنوان اصلی «Alfred and Emily»، در سال جاری می‌لادی به چاپ رسیده است. لسینگ اعلام کرده این کتاب در حکم خداحافظی او با دنیای نوشتن است. وی در این رمان ماجرایی از زندگی پدر و مادر خود (آلفرد و امیلی) را شرح می‌دهد. 
پدر لسینگ افسر ارتش بریتانیا بوده و در زمان تولد این نویسنده در ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ می‌لادی در کرمانشاه خدمت می‌کرده است....

۰۶:۳۱:۴۳

غم نامه لسینگ برای دریافت نوبل ادبیات

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

جایزه نوبل ادبیات 2007 در حالی به دوریس لسینگ اعطا شد که او به علت بیماری قادر به حضور در مراسم آکادمی سوئد نبود و ناشر او نیکولاس پیرسون، متن سخنرانی این نویسنده را خواند. 
دوریس لسینگ که اکنون 88 ساله است، در سخنرانی تقریبا طولانی خود به موضوعات متعددی اشاره کرد; از کودکی اش در آفریقا و علاقه نداشتن جوانان در کشور‌های ثروتمند به کتاب خوانی تا انتقاد شدید از رهبران زیمبابوه به علت کوتاهی در مبارزه با فقر در این کشور. لسینگ نوشته بود:
«جوانان در کشور‌های مرفه، علاقه شان را به کتاب خوانی از دست داده اند و در عوض ترجیح می‌دهند با تلویزیون و اینترنت خود را مشغول کنند. 
این انقلابی است که هنوز تاثیرات آن بر جهان به درستی مشخص نشده است. چگونه ما و اذهان ما توسط اینترنت تغییر پیدا می‌کند. اینترنت کل نسل ما را به سوی پوچی سوق داده است. ما در فرهنگ شکسته ای زندگی می‌کنیم که مردم هیچ نمی خوانند و از دنیا اطلاعی ندارند. در حالی که کشور‌های فقیر آفریقایی که قادر به خرید غذای خود نیستند، تشنه کتاب خوانی هستند. عطش آن ها برای کتاب خوانی یک واقعه شگفت انگیز است که همه جا قابل مشاهده است....

۰۶:۲۹:۰۶

زندگینامه واقعی و تخیلی

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

زندگینامه واقعی و تخیلی دوریس لسینگ 
انتشارات «فورت ایستیت» (Fourth Estate)، که اصطلاحاً به معنای قوه یا رکن چهارم دمکراسی یعنی مطبوعات است، اخیراً کتاب «آلفرد وامیلی» را در 274 صفحه به ب‌های 16. 99 پاوند از دوریس لسینگ (Doris Lessing) منتشر کرده است. 
خانم دوریس لسینگ که نویسند‌های چیره دست است، به رغم انتشار چندین رُمان عمیق، تا سال 2007 که برنده جایزه ادبی نوبل شد، شهرت چندانی نداشت. ما این جایزه، شهرت و (از طریق حق التألیف) ثروت به سراغ او آمد؛ اما به بیان خود او که در مصاحب‌های مطبوعاتی بلافاصله پس از انتشار خبر برنده شدنش اظهار داشت: خب، خوشحالم، ولی چرا در سالمندی؟
دوریس از پدر و مادری انگلیسی که بعد از جنگ جهانی اول به ایران کوچیدند، درسال 1919 درکرمانشاه به دنیا آمد. به این ترتیب، به هنگام برنده شدن جایزه ادبی نوبل 88 سال داشت و اکنون در آستانه 90 سالگی است.... 
نویسنده: هرمز همایون پور

۰۶:۲۶:۰۹

دوریس لسینگ

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دوریس لسینگ نویسنده صوفی و فمینیست انگلیسی و برنده جایزه ادبیات نوبل در سال ۲۰۰۷ می‌لادی است. 
او در کرمانشاه ایران زاده شد. والدین او هر دو انگلیسی بودند. پدرش، آلفرد تیلور (Alfred Tayler)، که در جنگ جهانی اول معلول شده بود، کارمند بانک شاهنشاهی ایران و مادرش امیلی ماد تیلور (Emily Maude Tayler) پرستار بود. آن‌ها در سال ۱۹۲۵ به مستعمره بریتانیایی رودزیای جنوبی که اکنون زیمبابوه نامیده می‌شود مهاجرت کردند و پدر او یک زمین بوته‎زار هزار آکری (۴ کیلومتر مربعی) خرید در آن‎جا با دشواری به کاشت ذرت پرداختند. متاسفانه این زمین برایشان ثروتی به ارمغان نیاورد و آرزوی مادرش برای زندگی به سبک ویکتوریایی در این «سرزمین وحشی» ناکام ماند. اگرچه خانواده دوریس کاتولیک نبود، او به یک مدرسه دخترانه کاتولیکی رفت. او در ۱۳ سالگی مدرسه را ترک کرد و از آن پس تحصیل را به صورت شخصی ادامه داد. در سن ۱۵ سالگی لسینگ خانه را ترک کرد و به عنوان یک پرستار بچه مشغول به کار شد. در این زمان بود که به خواندن متون سیاسی و جامعه‎شناسی‎ای پرداخت که کارفرمایش در اختیار او می‌گذاشت. تقریباً در همین زمان بود که نوشتن را آغاز کرد. در سال ۱۹۳۷ لسینگ به سالزبری (شهری در جنوب انگلیس) نقل مکان کرد تا به عنوان یک اپراتور تلفن کار کند و پس از مدت کوتاهی ...

۰۶:۲۰:۵۹

تماشای تخم مرغ ها

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

چه دختر حواس پرت و لاابالى‌ای! چه دختر سر به هوایی! این جمله‌اى بود که مادرم در مورد من به یک میهمان، یک پلیس و یک همسایه که به خاطر مشکلى در مزرعه‌شان به خانه ما مى‌آمدند، مى‌گفت. آیا او چون به چشم و نظر اعتقاد داشت این حرف‌ها را مى‌زد؟ نه. و چینى‌هایى که (براى ما این‌گونه تعریف کرده‌اند) مى‌گویند: همسر من یک آدم بى‌فایده است، پسر من به درد هیچ چیزى نمى‌خورد. آیا آنها این حرف‌ها را مى‌زدند تا چشم بد را از خودشان دور کنند. مادرم معمولا با لبخند محو و مهربانانه‌اى در مورد من مى‌گفت: این دختر خیلى وراج است! واقعا منظور مادرم از این حرف چه بود؟ ولى پرسش واقعى مدت‌ها بعد مطرح شد، چون آدم وقتى سیزده، چهارده سالش است فکر مى‌کند حرف‌هاى مادرش عین حقیقت است. این خواسته‌ها، نیاز‌ها، خشم‌ها، نگرش‌ها و عواطف مغشوش در واقع برابر با این است که یک بچه حواس پرت و بى مبالات هستی. بعد‌ها وقتى سنم بالاتر رفت این پرسش برایم مطرح شد که مادر من واقعا چگونه مى‌توانست چنین کلماتى را در مورد دخترى که به طور جدى خوره کتاب بود، به کار ببرد؟ این موضوع براى من معماست. 
آیا براى اینکه بى خیالى را از سرم بیندازد بود که به من گفت باید از روز اول تا روز آخر مراقب مرغ کرچ باشم؟ آیا او مى‌خواست حس بى‌مسئولیتى را در من از بین ببرد؟ ولى من پیشاپیش خودم را دربست در اختیار آن مرغ قرار داده بودم، جلوى لانه قفسى‌اش زانو مى‌زدم، مدت یکى دو ساعت، و به شدت با این ...
نویسنده: دوریس لسینگ

۱۰:۴۰:۳۰

خیره

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

هلن می‌گوید: بهش نگاه کن. من هیچ‌چی نمی‌گم و همین طوری هی نگاهش می‌کنم.
مری طوری به او زل زده که انگار دارد پرده از راز بزرگی برمی‌دارد. همیشه همین‌طور به هلن نگاه می‌کند. می‌پرسد: بعد اون چی کار می‌کند؟
هلن می‌خندد و می‌گوید: کوتاه می‌آد.
خنده‌ا‌ش مثل همیشه دل مری را می‌لرزاند و افسون‌اش می‌کند. هلن صاف نشسته و لبخند می‌زند. انگاربه غذای خوش مزه‌ای فکر می‌کند.
هلن همسر یونانی تام است که انگلیسی است. با هم توی ناکسوس توی یک رستوران کوچک یونانی آشنا شده‌اند. هلن جوری برای تام و مسافرهای دیگر غذا می‌آورد که انگار داشت لطف بزرگی در حق‌شان می‌کرد. تام عاشق هلن شد و راضی‌اش کرد که با او به انگلیس بیاید. انگلیس چندان هم برای هلن تازه نبود، قوم و خویش‌هایش از یونانی‌ها و قبرسی‌های ساکن انگلیس در کمدن تاون بودند و او تابستانی به دبدنشان رفته بود. مری همسر انگلیسی دمتریوس است. با هم توی اندروس آشنا شده‌اند. مری با چند تا دختر دبگر رفته بودند گردش و دمتریوس توی کافه‌ای رو به دریا کار می‌کرد و تا هلن را دید عاشقش شد. دمتریوس هم توی لندن قوم و خویش‌هایی داشت. حالا توی رستورانی یونانی اروناتس کار می‌کند و می‌خواهد به زودی برای خودش رستورانی راه بیاندازد و اسمش را دمیتری بگذارد....
نویسنده: دوریس لسینگ

۱۰:۳۶:۲۱

گذر از تونل

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

در نخستین بامداد تعطیلات، پسر جوان انگلیسی سر پیچ جاده‌ی ساحلی ایستاد و به خلیج وحشی صخره‌ای چشم دوخت. ساحل شلوغی که از سال‌ها پیش خیلی خوب با آن آشنا بود. جلوتر از او مادر کیفی با نوارهای روشن در یک دست داشت و دست دیگرش را که در زیر نور آفتاب بسیار سپید می‌نمود، به نرمی تکان میداد و قدم میزد. پسر نگاه ناراضی خود را از بازوی سپید و لخت مادر به سوی خلیج چرخاند و در پی او راه خود را از سر گرفت.
مادر که متوجه غیبت پسرش شده بود تصمیم گرفت برای یافتن اش نگاهی به اطراف بیاندازد. بعد از دیدن پسر با لحنی نگران گفت:
- آه، تویی جری!
بعد لبخندی زد و ادامه داد:
- عزیزم چرا دوست نداری بامن بیآیی؟ نکنه دوست داری...
از این که به خاطر گرفتاری‌های شخصی از علایقی که پسرش ممکن بود پنهانی در دلش پرورده باشد و او نسبت به آن‌ها بی توجه بوده، قلباً احساس گناه کرد شد. پسر با لبخند حاکی از پریشانی و پوزش کاملا آشنا بود. پشیمان از کرده‌ی خود شروع به دویدن از پی مادر کرد و درهمان حال برگشت و از روی شانه نگاهی به طبیعت وحشی انداخت. همه‌ی صبح ضمن بازی در ساحل به این قضیه می‌اندیشید....
نویسنده: دوریس لسینگ

۱۰:۳۱:۴۵

بخش زنان و زایمان

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

در یک اتاق بزرگ، هشت تا تخت طوری چیده شده بود که در دو طرف، چهار تخت نزدیک هم قرار گرفته بودند. اینجا یکی از اتاق‌های بیمارستان قدیمی عصر ویکتوریا در غرب لندن بود که به احتمال زیاد به منظور اختصاص به بخش ویژه‌ای از بیمارستان طراحی نشده بود. اتاق تمیزی بود. به پنجره‌ها و پاراوان‌های مخصوص هر تخت، پرده‌های صورتی گلدار آویزان بود تا وقتی بیماران به خلوت و سکوت نیاز داشتند پرده‌ها را بکشند. پرده‌های بلند تزئینی و گلدار صورتی رنگ را از پشت گره می‌زدند تا اتاق تا وقت ملاقات تمیز و مرتب بماند. ملاقات کنندگان زیادی می‌آمدند، روی صندلی‌ها یا کنار تخت‌ها می‌نشستند. مادرها و خواهر ها، برادرها و خاله زاده ها، دوستها و بچه‌ها همگی تا ساعت دو بعدازظهر فرصت داشتند بیایند و بروند. اما شوهرها می‌توانستند بیشتر بمانند و دیرتر آنجا را ترک کنند. در میان آن جمع مردی بود که خیلی نزدیک درست بالا سر یه زن خوشگل حدودا 45 ساله نشسته بود و زن رو به طرف او دراز کشیده بود. مرد هر دو دست زنش را در دست گرفته بود و زن خیره به صورت شوهرش نگاه می‌کرد. مرد دستهای بزرگی داشت و درشت اندام و خوش تیپ بود؛ یک کت فاستونی خاکستری رنگ با یکی از آن پیراهن‌های مردانه سفید پوشیده بود که درست مثل پوسترهای تبلیغاتی خیره کننده هستند. اما کراواتش را در آورده و از پشت صندلی آویزان کرده بود واسه همین خاطر تیپش یک خرده غیر رسمی به نظر می‌آمد. شدت دلواپسی مرد برای زنش و نگاه خیره و ملتمس زن به او متفاوت از بقیه بیماران بود ...
نویسنده: دوریس لسینگ

۱۰:۲۴:۴۱

بررسی اقتباسی رمان «فرزند پنجم»

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

رمان درباره‌ی شخصیتی متفاوت است. به این متفاوت‌بودگی -که در این کتاب نقیصه‌ای جسمی است- پیش‌تر نیز در ادبیات کلاسیک و مدرن اشاره و خلق شده است. ولی گویا تم متفاوت بودن و جنبه‌ی نیمه‌خدایی-نیمه‌بشری و به‌نوعی جنبه‌ی استعدادهای فوق بشری این موجودات غیرعادی هنوز هم جنبه‌ی دراماتیک غنی و پرباری برای ادبیات و سینمای جهان دارد. پیش‌تر سینما و ادبیات در آثاری مانند فرانکشتاین، گوژپشت نوتردام، مرد فیل نما، طبل حلبی و...، ظهور و در پی آن موجی از احساسات متناقض مخاطبین را تجربه کرده بود. در این کتاب و کتاب (بن در جهان) که نویسنده دوازده‌سال بعد از این کتاب در ادامه‌ی آن نوشته است، فضایی شبیه به این آثار با محوریت و قهرمانی و در عین حال ضد قهرمانی موجودی وهم‌انگیز، به‌شدت با استعداد، گوشه‌گیر و در عین حال احساساتی که با تمرکز روی روابط و عواطف انسانی او با اطرافیانش دنیایی از کلاف‌های درهم پیچیده‌ی عقوبت‌ها و تردیدهای کفر و امید و انکار می‌سازد. زن و شوهری که به‌شدت خوشبختند و خود را برای این خوشبختی زیاد سرزنش شده می‌یابند. خود را نفرین شده می‌بینند....
نویسنده: بهاره ارشد ‌ریاحی

۱۰:۱۷:۳۲

حالا عاشق‌اش باش ...

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

از خانه‌ی سنگی قدیمی که در آن بدنیا آمدم، منظره‌های کوهستان‌هایی پوشیده از برف، و جلگه‌های خشک که اطراف شهر کوچک را پر کرده‌اند، دیده می‌شدند. یک سرزمین خشک مرتفع. مادرم می‌گفت، لباس‌های شسته که قبل از هشت صبح پهن می‌شدند، خیلی قبل از وقت ناهار خشک شده بودند. دنیای بیرونی در داخل خود خانه هم مشهود بود، در آقای جوانی که خانه را با ما شریک بود، کارمند نفت بود. "آن موقع کلی نفتی آن حوالی بود." به این شکل خودش را معرفی می‌کرد. احتمالا صدای خود اوست که به یاد می‌آورم، اما در سایه‌ی احتمالا صد آمریکایی دیگری‌ست که در آن زمان در این مورد حرف می‌زده‌اند. سال 1919 بدنیا آمدم. سال‌ها بعد کتابی به دستم رسید، از آن‌هایی که توی جعبه‌های کتاب‌های "کهنه" می‌بینید یا توی مغازه‌های کتاب‌های –زمانی– دست دوم می‌فروشند. توسط یک "تاجر" بریتانیایی نوشته شده بود، به‌وضوح یک مأمور یا نوعی جاسوس بود، که آرام در میان ایران آن زمان می‌گشت، در میان قبیله‌ها و روستاها، گوسفندها و چوپان‌ها، سال‌ها پیش این ایران محو شده است. کامل از همه‌ی این‌ها لذت می‌برد، همه‌ی این‌ها مجذوب‌اش کرده بودند، این انزوا از بیرون او را به خود علاقه‌مند ساخته بود، سوالات بی‌شماری پرسید. درباره‌ی کرمانشاه هم نوشته است، جایی که می‌گویند در سال‌های ...
نویسنده: دوریس لسینگ

۰۹:۰۶:۱۴

حمله کوتاه ملخ‌ها

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آن سال باران خوب بارید؛ همان‌طور که غلات نیازمند آب بودند، باران می‌بارید – یعنی مارگارت به حرف مردها فکر می‌کرد باران بد نباریده. هیچ‌وقت از خودش ایده‌ای در مورد آب‌وهوا نداشت، چون آگاهی نسبت به یک موضوع معمولی مثل آب‌وهوا هم به تجربه احتیاج داشت که مارگارات، چون در ژوهانسبورگ متولد شده بود و همانجا هم بزرگ شده بود، نسبت بهش هیچ تجربه‌ای نداشت. مردهای اینجا شوهرش بودند، ریچارد و استفانِ پیر، پدرِ ریچارد که در گذشته‌های دور کشاورز بوده و این دو تا هم ساعت‌ها با همدیگر به بحث می‌نشستند که باران ویرانگر بوده یا اینکه فقط یک خشم معمولی داشته. سومین سال اقامت مارگارت در این مزرعه بود. هنوز هم نمی‌فهمید چطور یک مرتبه همه ورشکست شده بودند، وقتی مردها می‌گفتند امسال هوای خوبی بوده، خاک خوبه، دولت هم خوب تا کرده. هرچند کم‌کم زبان‌شان را می‌فهمید. زبان کشاورزها را. حالا متوجه شده بود با تمام شکایت‌های ریچارد و استفان، هنوز هم ورشکست نشده‌اند. هرچند ثروتمند هم نشده بودند؛ همین‌جور در رفاهی معمولی، آهسته به راه زندگی خودشان ادامه می‌دادند. امسال ذرت کشت کرده بودند....
نویسنده: دوریس لسینگ

۰۸:۵۹:۲۲

در اواسط ماه می!

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

روزی سرزنده، درخشان و سرد در شهر لندن بود، یکی از آن دسته روزهای عالی زمستانی که همه‌چیز به‌نظر آماده‌ سررسیدن بهار است. هرچند تقویم می‌گفت که الان هم بهار رسیده است به اینجا، بهار 1972 بود نه فصل زمستان و آدم را کمی ناامید از حضور بهار باقی می‌گذاشت – ماه‌ها بود همه‌چیز در اینجا به شکوفایی رسیده بودند، و درخت‌ها حالا لبریز از برگ بودند، خورشید حضور قدرتمندی در آسمان داشت اما هنوز هوا مرموز سرد باقی مانده بود، انگار زمان در تردیدی ابدی باقی مانده باشد. از تپه‌های شوتینگ‌آپ در کیلبورن بالا می‌رفتم، به نفس‌های بخارآلود مردم می‌نگریستم – آن هم در اواسطِ ماهِ می! و همانندِ همیشه نمی‌توانم ارتباطی با شلوغی همیشگی خیابان‌ها برقرار کنم، جریان ممتدِ درخشان اتوبوس‌های دوطبقه و ماشین‌های مردم و سکوت همراه با این حرکت. به‌نظر همگی غیرمنتظره می‌رسند، کسی بوق نمی‌زند، کسی صدایی بلند نمی‌کند. امریکایی‌ها در لندن همیشه در پارادوکس حضور چنین حجم گسترده‌ای از مردم در یک محدوده کوچک از فضا باقی می‌مانند بدون آنکه کسی به دیگری بر بخورد، یا حتی بدون تصویرهای معمول همراه با چنین شلوغی‌هایی باشد. معمولاً یک دقیقه در چنین حجمی از شلوغی به‌سمتی دیگر گام برداری، به سکوتِ مطلق می‌رسی – به دوری روستایی‌مانند پارکِ گیرین می‌رسی که درست شبیه به روستا است و حتی بوی روستا را هم دارد، چند ثانیه فقط از پیکادیلی ...
نویسنده: جویس کرول اوتس

۰۹:۰۲:۱۳

هیمالیای دلتنگی

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

آکادمی سوئد در سایت رسمی خود درباره دوریس لسینگ نوشت: "حماسی‌ترین تجربه‌های زنانه که همراه با قدرت تردید، شور و دوراندیشی، تمدن از هم گسیخته ما را در معرض موشکافی قرار داده‌اند." لسینگ مسن‌ترین انسان برنده نوبل ادبیات در تاریخ و برنده سال ۲۰۰۷ این جایزه شد. تا آن زمان، بیشتر از ۵۰ رمان لسینگ منتشر شده بودند و در کنار آن، آثاری در زمینه‌های شعر، نمایشنامه، متون ادبی، زندگی‌نامه و داستان‌کوتاه نیز منتشر ساخته. لسینگ در ۱۹۱۹ در غرب ایران متولد شد و تا پیش از ازدواج، نام دوریس مِی تایلر را بر خود داشت. کودکی خود را در مستعمره رودزیا (امروز با نام زیمباوه شناخته می‌شود) گذراند، والدین‌اش بعد از پایان جنگ جهانی اول، به این سرزمین رفتند و در آنجا مقیم شدند. خود تا جوانی در این سرزمین بود و بعد برای زندگی به  اروپا رفت و در شهر لندن سکنی گزید و تا زمان مرگ خود در ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳، در آپارتمانی در همین شهر زندگی کرد. تمام عمر دیوانه‌وار کتاب می‌خواند: ابتدا هم کتابخوانی را با کلاسیک‌های ادبی شروع کرد که یک کلوب کتاب در لندن برایش به آفریقا می‌فرستاد. هرچند کودکی ناآرامی را گذراند و هر از چند گاهی از خانه می‌گریخت. رابطه خوبی با مادر خود نداشت و پدر او، یک معلول جنگ جهانی اول، همیشه دلمشغول گذشته بود: در یک نبرد در ...

۰۸:۵۸:۰۷

جنگِ بزرگ، نبردِ درون

آرشيو نظرات (0)
دسته : دوریس لسینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

برای دوریس لسینگ فقط چهار دقیقه طول کشید تا به موضوعی نه الزاماً غیرمعمول اما نامنتظره برسد. حرف به هیتلر رسید. این عضو سابق حزب کمونیست گفت هیتلر را می‌فهمد. (البته لسینگ در سال 1956 از حزب خارج شد، در همان سال که خروشچوف در بیستمین کنگره حزب، کارهای استالین را نفی کرد.) صحبت می‌کردیم و من در مورد اریش ماریا ریمارک، نویسنده "در جبهه غرب هیچ خبری نیست" صحبت می‌کردم. لسینگ اخیراً رمانی درباره سه سرباز آلمانی خوانده بود که مانند هلیتر، بعد از جنگ جهانی اول به هیاهوی جمهوری وایمر بازگشته بودند. "آن‌ها مردم را می‌دیدند میلیون‌ها مارک روی چرخ‌دستی‌ها خود می‌گذراند و در بازار چرخ می‌زنند و آن‌ها رفیق‌های قدیمی جنگ بودند، خُب کنار هم قرار گرفتند و همین‌طور که رمان را می‌خواندی، ناگهان می‌توانستی هیلتر را بفهمی." البته لسینگ چشم‌هایش را بر واقعیت‌های مرتبط به هیتلر نمی‌بندند، بلکه صرفاً محبوبیت او را توضیح می‌دهد. اشاره‌ای به‌نظر او در عزیز دانستن حرکت در زبان را گفتم. او اهمیتی نمی‌دهد بقیه مردم چه فکری دارند. از اهمیت دادن به این مسائل دیگر گذشته است. و در این عدم توجه او می‌توانی نوعی کمال را ببینی. مثلاً چگونه یک خانم 88 ساله می‌داند چگونه باید در یوتیوب تبدیل به یک چهره محبوب جهانی شد؟ ...

۰۸:۵۵:۱۵