مادر تصمیم می‌گیرد ما بچه‌ها ژاپنی یاد بگیریم. می‌گوید به دردمان می‌خورد و خیلی زود برایمان معلم پیدا می‌کند. خانم یامازاکی؛ زن خانه داری که در بلوک 48، دو تا ساختمان آن طرف‌تر زندگی می‌کند. همسر مدیر یک بانک ژاپنی است، دو تا بچه‌ی قد و نیم قد دارد و خانه دار است عصر روز سه شنبه، ساعت دو به خانه می‌آید. تابستان است. سیستم خنک کننده‌ی هوا آپارتمان را تقریباً منجمد کرده و روی شیشه پنجره‌ها، قطرهای آب نشسته.
خانم یامازاکی زن لاغر و ریزه‌ای است. آدم با دیدنش یاد بلدرچین یا مرغ کرنیش می‌افتد. موهای خیلی کوتاهی دارد و صدایش آهنگین و ظریف است. دور میز اتاق ناهار خوری می‌نشینیم. او چند برگه کپی از یک کتاب درسی به دستمان می‌دهد و از ما می‌پرسد چه می‌خواهیم. مادر دلش می‌خواهد یک سال کلاس ژاپنی را در یک تابستان بگنجاند....
نویسنده: جنیس لی