«متاسفم.»
آقای شیوزاکی این را در حالی گفت که به پشتی صندلی‌اش تکیه می‌داد و به مرد میان‌سالی که موهای روی شقیقه‌اش سفید شده بود نگاه می‌کرد.
«اما نمی‌توانم برای شما کاری بکنم.»
مرد گفت: «اما من تصمیمم را تغییر داده‌ام.» همچنان که مکالمه پیش می‌رفت صورت مرد رو به سرخی می‌رفت.
«من می‌خواهم از این معامله خارج شوم.»
شیوزاکی گفت: «تو نمی‌تونی تصمیمت را تغییر دهی. چون تو ذهنت را کنار گذاشته‌ای!»
مرد در حالی که سعی می‌کرد لحن ناله‌آمیز صدایش را مخفی کند گفت:«اما من فکر نمی‌کردم این طوری باشد.»
شیوزاکی گفت: «مشاوران روانشناسی ما و وکیلان ما کل روند را طی کرده‌اند و همه مراحل با آقای رانتبورن طی شده است. این چیزی است که او می‌خواهد»
«اما من آن را دیگر نمی‌خواهم.» ...
نویسنده: رابرت جی. ساویر