داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

خواب هاروی

آرشيو نظرات (0)
دسته : استیون کینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

جانت پای سینک ظرفشویی می‌چرخد و، یکهو، چشمش می‌افتد به شوهرش که حدود سی سال است با هم زندگی می‌کنند. با تی‌شرت سفید و شلوارک بیگ‌ داگ نشسته پشت میز آشپزخانه او را تماشا می‌کند.
تازگی‌‌ها این ناخدای روزهای هفته ی‌ وال‌ استریت را بیشتر شنبه‌‌صبح‌‌ها درست همین‌جا با همین ریخت و قیافه می‌بیند: شانه‌های آویزان و چشم‌های مات، شوره ی سفید روی گونه‌ها، موهای سینه‌اش که از یقه ی تی‌شرت بیرون زده، و موهای شاخ‌ایستاده ی پشت سر مثل آلفاآلفای شیطان‌های کوچک[1] که پیر و خرفت شده باشد. جانت و دوستش هانا این اواخر برای هم داستان‌های آلزایمری تعریف می‌کردند و همدیگر را می‌ترساندند (مثل دختربچه‌هایی که شب خانه ی هم می‌خوابند و برای همدیگر داستان ارواح تعریف می‌کنند): فلانی دیگر زنش را نمی‌شناسد، آن یکی دیگر اسم بچه‌هایش یادش نمی‌آید.
ولی حقیقتاً باورش نمی‌شود که این حضورهای خاموش صبح شنبه ربطی به آلزایمر زودرس داشته باشد. هاروی استیونس همه ی روزهای کاری هفته یک‌ ربع به هفت حاضر و آماده است و برای رفتن لحظه‌شماری می‌کند، مرد شصت‌ساله‌ای که قیافه ی پنجاه‌ ساله‌‌ها را دارد ...
نویسنده: استیون کینگ

۰۱:۴۲:۳۹

مرد کت‌شلوار مشکی

آرشيو نظرات (0)
دسته : استیون کینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دیگر خیلی پیر شده‌ام. این ماجرا زمانی برایم اتفاق افتاد که خیلی بچه بودم –فقط نه سال داشتم. سال ۱۹۱۴ بود، تابستان پس از مرگ برادرم دن در مزارع غربی، و سه سال قبل از شرکت آمریکا در جنگ اول جهانی. هرگز اتفاقی را که در دوراهی رودخانه برایم رخ داد، برای کسی تعریف نکرده‌ام، و هرگز هم تعریف نخواهم کرد... حداقل نه با زبان خودم. تصمیم گرفته‌ام، داستانم را در این دفتر بنویسم، سپس آ‌ن‌ را روی میز کنار تخت خوابم بگذارم. دیگر نمی‌توانم زیاد قلم‌فرسایی کنم، چرا که این روزها لرزش دستانم بسیار زیاد شده، و کم‌کم دارم قدرت و توانایی‌ام را از دست می‌دهم، اما تصور نمی‌کنم، نوشتن این داستان خیلی طول بکشد.
شاید بعد‌ها کسی دست‌نوشته‌ام را پیدا کند. به نظرم احتمالش خیلی زیاد است چون آدمی‌زاد عادت دارد، بعد از مرگ هم‌نوع خود، نگاهی به دفتر خاطراتش بیندازد. بنابراین، بله –احتمالاً روزی نوشته‌هایم را خواهند خواند. سؤال بهتر این است: آیا کسی داستانم را باور می‌کند یا نه. تقریباً یقین دارم، هیچ‌کس حرفم را باور نخواهد کرد، اما اصلاً مهم نیست. باور کردن یا نکردن آدم‌ها چندان اهمیتی برایم ندارد، من به آزادی و رهایی فکر می‌کنم و دریافته‌ام که نوشتن، این حس را به انسان منتقل می‌کند. بیست سال تمام، کارمند روزنامه‌ی کَسِل‌راک‌کال بودم، و مقالات ستونی می‌نوشتم، تحت عنوان قدیم‌ندیم‌ها، آن‌دور دورها، و می‌دانم، گاهی اوقات چنین احساسی به آدم دست می‌دهد –آزادی و رهایی. نوشته‌ها گاه‌گداری انسان را همراه خود می‌برند... گویی برای همیشه... 
نویسنده: استیفن کینگ

۰۷:۵۶:۴۲

رنجی که بچه‌کوچولوها می‌کشند

آرشيو نظرات (0)
دسته : استیون کینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

نامش دوشیزه سیدلی بود و سرگرمی‌اش تدریس.
زنی ریز جثه بود. باید روی نوک پایش بلند می شد تا بتواند روی بلندترین نقطه‌ی تخته سیاه بنویسد؛ حالا هم داشت همین کار را می‌کرد. پشت سرش، هیچ‌کدام از بچه‌ها نه می‌خندیدند نه پچ‌ پچ می‌کردند و نه یواشکی به شیرینی که توی مشت‌شان قایم کرده بودند، گاز می‌زدند؛ آن‌ها خلق و خوی زهرماریِ خانم سیدلی را خوب می‌شناختند. خانم سیدلی همیشه خبر داشت چه کسی در یک گوشه‌ی اتاق دارد آدامس می‌جود، چه کسی یک شاه‌دانه پرتاب‌کن توی جیبش دارد، یا چه کسی قصد دارد به دستشویی برود که به جای استفاده از امکانات دستشویی کارت بیس‌بال رد و بدل کند. خانم سیدلی درست مثل خدا همیشه از همه چیز خبر داشت.
موهایش داشتتند خاکستری می‌شدند، برای محافظت از ستون مهره‌هایش کمربند محافظتی می‌پوشید، کمربند روی پیراهنش خط انداخته بود. زنی بود ریزجثه، همیشه در رنج و با نگاهی خیره. اما بچه‌ها ازش می‌ترسیدند. زبانِ تیزش افسانه‌ی بچه‌های مدرسه بود. اگر نگاه خیره‌اش به یک بچه‌ی خوش خنده می‌افتاد یا به بچه‌ای که درگوشی حرف زده بود، زانوهایش به لرزه درمی‌آمد....
نویسنده: استیفن کینگ

۰۷:۳۰:۴۱

معرفی کتاب «خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی»

آرشيو نظرات (0)
دسته : استیون کینگ
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

معرفی کتاب «خواهران کوچک ایلوریا و مرد کت‌شلوار مشکی»
استیون کینگ متولد سال ۱۹۴۷ آمریکا است. او نویسنده‌ی بیش از ۵۰ اثر است که در کشورهای مختلف جهان از آثار محبوب به شمار می‌روند. نام استیون کینگ با ژانر وحشت اجین است. او نخست داستان‌های کوتاهش را به مجلات می‌فروخت. در حالی که معلم زبان انگلیسی دبیرستان بود، شب‌ها و آخر هفته‌ها به نگارش داستان‌های کوتاه می‌پرداخت. سال ۱۹۷۴ پس از موفقیت رمان کری (که از آن فیلمی هم افتباس شده)، تمام وقتش را به نویسندگی اختصاص داد و پس انتشار رمان تلالؤ به اوج شهرت خود رسید. از آثار معروف او می‌توان به چند نمونه اشاره کرد: مسیر سبز، فصول گوناگون، هفت‌گانه‌ی برج تاریک، پنجره‌ی مخفی، تلالؤ و... . همچنین کینگ از دسته نویسندگانی است که بیشترین‌ اقتباس‌های سینمایی از کارهای او صورت گرفته‌است.
کتاب حاضر شامل دو داستان به همراه بررسی آن‌ها است. یکی رمانی کوتاه با نام خواهران کوچک ایلوریا و دیگری داستان کوتاهی با نام مرد کت‌شلوار مشکی. هر دوی این داستان‌ها در کتابی با نام همه‌چیز ممکن است در سال ۲۰۰۲ به چاپ رسیده‌است. همه‌چیز ممکن است، شامل ۱۴ داستان از استیون کینگ است. ماندانا قهرمانلو چهار داستان دیگر از کتاب همه‌چیز ممکن است را ترجمه کرده و نشر افراز آن ‌را با نام هر آن‌چه دوست داری از دست خواهی داد -که یکی از داستان‌های همین مجموعه‌ است- به چاپ رسانده‌است. همچنین رمان مسیر سبز کینگ نیز با ترجمه‌ی ماندانا قهرمانلو، توسط نشر افراز به چاپ رسیده‌است....
نویسنده: محمدحسین عبدالهی ثابت

۰۷:۱۸:۱۶