جشنواره‌ی تابستانی با غریو زنگ‌هایی که طنین آن‌ها پرستو‌ها را می‌رماند به شهر املاس که برج‌های روشنش کنار دریا بر پا شده بودند، آمد. طناب‌ها و بادبان‌های قایق‌های داخل بندر از پرچمک‌هایی که به آن‌ها آویخته بودند، می‌درخشیدند.
صفوف جمعیت در خیابان‌های مابین خانه‌هایی با سقف‌های قرمز و دیوار‌های نقاشی شده، بین باغچه‌های قدیمی که از خزه پوشیده شده بودند، زیر درخت‌های خیابان‌‌ها و از مقابل پارک‌ها و ساختمان‌های عمومی، به راه افتاده بودند. برخی از آن‌ها خودشان را آراسته بودند: پیرها در ردا‌‌های شق و رق بنفش و خاکستری، کارگر‌های مؤقر و ساکت و زنان شادی که بچه‌‌هایشان را بغل کرده بودند. همان طور که راه می‌رفتند با یکدیگر هم گپ می‌زدند.
در خیابان‌های دیگر ریتم موسیقی تندتر بود، سر و صدای گونگ[1] و دایره زنگی‌ می‌آمد و مردم همین طور می‌رقصیدند. کل جمعیت در رقص بود. بچه‌‌ها این طرف و آن طرف ورجه وورجه می‌کردند. صداهای تیزشان مثل پرواز پرستو‌ها از صدای موسیقی بالاتر می‌زد.
تمام جمعیت به طرف شمال شهر می‌پیچیدند و به سمت چمن‌زار بزرگی که میدان سبز نامیده می‌شد می‌رفتند. آن‌جا پسر‌ها و دختر‌ها، در آن هوای صاف، برهنه با پا‌های گلی ایستاده بودند. بازوان آن‌ها بلند و نرم بود و داشتند اسب‌های سرکش خود را قبل از مسابقه تمرین می‌دادند. اسب‌ها زین و یراق نداشتند. به آن‌ها فقط یک افسار بدون دهنه زده بودند. نوارهایی به رنگ‌های نقره‌ای، طلایی و سبز میان یال‌هایشان بافته بودند....
نویسنده: اورسولا لو گویین