داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

معرفی کتاب «کتاب گورستان»

آرشيو نظرات (0)
دسته : نیل گیمن
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

نوزادی که اعضای خانواده‌اش را به نحوی از دست داده در محیطی غیرانسانی (نه به مفهوم منفی آن!) پذیرفته شده و پرورش می‌یابد. این ایده در دوره‌های مختلف زمانی، مناطق مختلف جغرافیایی، شرایط مختلف فرهنگی، توسط افراد مختلف و با مقاصد مختلف جانمایه‌ی آثار مختلفی بوده‌است. از «حی بن یقظان» نوشته‌ی «ابن طفیل اندلسی» در قرن ششم هجری قمری گرفته، تا فیلم‌های «تارزان»!
در این میان یکی از داستان‌های نوشته شده بر مبنای این ایده، یعنی «کتاب جنگل» نوشته‌ی «رودیارد کیپلینگ»، هنگامی که در ذهن «نیل گیمن»، در کنار تصویر سه‌چرخه‌سواری پسر دو ساله‌اش مایک (در سال 1985 البته!) در حاشیه‌ی یک گورستان قرار می‌گیرد، پس از 24 سال تبدیل به رمانی به نام «کتاب گورستان» می‌شود.
برنده‌ی چندین و چند جایزه‌ی هوگو (بهترین رمان سال ۲۰۰۲ به خاطر «خدایان آمریکایی»، بهترین رمان کوتاه سال ۲۰۰۳ به خاطر «کورالاین»، بهترین داستان کوتاه سال ۲۰۰۴ به خاطر «مطالعه‌ای در باب زمرد»)، نبیولا -بهترین رمان سال ۲۰۰۲ به خاطر «خدایان آمریکایی» و بهترین رمان کوتاه سال ۲۰۰۳ به خاطر «کورالاین»-، برام استوکر -بهترین روایت مصور سال ۲۰۰۰ به خاطر «سندمن: شکارچیان رؤیا»، بهترین رمان سال ۲۰۰۱ به خاطر «خدایان آمریکایی»، بهترین کار برای خوانندگان جوان سال ۲۰۰۳ به خاطر «کورالاین») و ... و همچنین بهترین نویسنده‌ی ...
نویسنده: سینا فرخی و ابراهیم تقوی

۱۱:۴۶:۲۴

معرفی کتاب «کورالاین»

آرشيو نظرات (0)
دسته : نیل گیمن
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

نیل گیمن، نویسنده‌ی معروف و محبوب فانتزی و وحشت نویس انگلیسی است که به خاطر خلق آثاری چون خدایان آمریکایی[۳] و گرد ستاره[۴] شهرت دارد. کورالاین یکی از داستان‌های در ژانر وحشت در عین حال فانتزی او است که در نگاه اول برای کودکان نوشته شده‌است. این کتاب در سال ۲۰۰۳ جایزه‌های هوگو و نبیولا –دو جایزه‌ی معتبر ع.ت.ف- را برای گیمن به ارمغان آورد.
مترجم این اثر، پریا آریا، مترجم نام‌آشنا برای فانتزی دوستان است که ترجمه‌ی آثاری چون سه‌گانه سرزمین کهن نوشته‌ی گارث نیکس و همچنین مجموعه‌ی وراثت اثر کریستوفر پائولینی را در کارنامه دارد. 
کورالاین ماجرای دختری با نام کورالاین را نقل می‌کند که همسایه‌ها کارولاین صدایش می‌زنند و او هر دفعه در پاسخ می‌گوید:«کورالاین. درستش کورالاین است.» دختری حدوداً ۹ یا ۱۰ ساله، باهوش و شجاع و دوست‌داشتنی که با پدر مادر همیشه پر مشغله‌اش -که هر دو در خانه کار می‌کنند- در آپارتمانی بزرگ زندگی می‌کند. داستان احوال کورالاین را در اواخر تابستان و در نزدیکی‌های بازگشایی مدارس شرح می‌دهد. موقعی که به تازگی به خانه‌ی جدیدشان اثاث‌کشی کرده‌اند. خانه‌ی بزرگی که جستجو یا به قول خود کورالاین «کاوش» در آن سرگرمی خوبی به شما می‌آید. در این خانه درهای متعددی وجود دارد و در همیشه قفل شماره‌ی ۱۴ نیز یکی از همین درها است. به نظر می‌رسد کورالاین از تنهایی ...
نویسنده: محمدحسین عبدالهی

۱۱:۴۰:۳۷

هیولا

آرشيو نظرات (0)
دسته : نیل گیمن
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

گمان می‌کنم، می‌توانم ادعا کنم که همیشه به دنیا ظنین بوده‌ام. فکر می‌کردم دنیا دروغی پست و تقلبی است که تنها مانند سرپوشی بد برای چیزی عمیق‌تر، مرموزتر و بی‌اندازه عجیب‌تر می‌ماند. به این طریق، مثل این بود که از قبل حقیقت را بدانم. ولی فکر می‌کنم دنیا همیشه همین طور بوده است و حتی حالا هم که واقعیت را می‌دانم، همان طور که تو اگر این را می‌خوانی خواهی دانست عزیزم، دنیا هنوز در نظرم پست و تقلبی است. دنیایی متفاوت و دروغی متفاوت ولی هنوز همان احساس را دارم.
آنها می‌گویند این هم حقیقت و من می‌گویم همش همین هست؟ و آنها می‌گویند تاحدی، خیلی زیاد. تا آنجا که ما می‌دانیم.
بگذریم. سال 1977 بود و تنها آشنایی من با کامپیوتر در خریدن یک ماشین حساب بزرگ و گران‌قیمت خلاصه می‌شد. البته بعد راهنمای همراهش را گم کردم و دیگر نمی‌دانستم چه قابلیت‌هایی دارد. می‌توانستم جمع ببندم، کم کنم یا اعداد را در هم ضرب و تقسیم کنم و خیلی هم سپاس‌گزار بودم که نیازی به سینوس و کسینوس گرفتن ندارم یا لازم نیست تانژانت فلان زاویه را بگیرم، تابع گراف بکشم یا هر کار دیگری را انجام دهم که آن ماشین مکانیکی تواناییش را داشت. آخر بعد از اینکه ن.ه.س. کارم را نپسندید، من به عنوان حسابدار یک انبار کوچک فرش مشغول به کار شدم. محل کارم در ادور، شمال لندن و نرسیده به لاین شمالی بود و زمانی که تمام دنیا ذوب شد و قطره قطره به پایین چکید، من پشت میزم، در انتهای انبار نشسته بودم....
نویسنده: نیل گیمن

۱۱:۳۵:۳۹