کنترل‌گر برای مدت زمانی بسیار طولانی در حال انجام وظیفه بوده است، بسیار بیشتر از خلبان که نسبتاً جوان بود. تنها کنترل‌گرها، خلبان‌ها، داده نگارها و کارگرها دوران جوانی را پشت سر گذاشتند تا وظایفی را که تکامل بر عهده آنها گذارده بود، انجام دهند. ماجرا دو و نیم میلیارد سال پیش با برخورد تصادفی ذرات دی ان ای با دنیای خانه شروع شده بود.
کنترل‌گر، آمدن و رفتن آتشکارهای بسیاری را دیده بود. در آخرین برخورد، او حقیقت تکان دهنده میرا بودنش را حس کرده بود و همراه با جوان‌ها به درون دنباله لغزیده بود. آنجا DNA خود را با یک جوان بارور مخلوط کرده بود؛ تخم ایجاد شده روی سطح رها شده بود تا توسط کارگرها جمع آوری شود. اکنون در جایی امن زیر سطح و لایه محافظ یخ، یک کنترل‌گر جدید رویاهایی از سفرهای بی انتهایش در فضا، می‌دید.
تمام دانش و مهارتش درون آن دسته سلول‌هایی که به شفیره بدل می‌شدند، محصور شده بود. هنگامی که زمان انجام وظیفه او پایان می‌گرفت، یک کنترل‌گر جدید، کاملاً هشیار و ورزیده، جایگاه او را برای خدمت گزاری به دنیای خانه بر عهده می‌گرفت.
برای نسل‌های متوالی کنترل‌گرها، خلبان‌ها، داده نگارها و کارگرها اوضاع به همین منوال بود. خلبان‌ها مهارت‌های ویژه‌ای داشتند که دنیای خانه را به گونه‌ای هدایت کنند تا در مدارهای مناسب برای آتشکارها قرار گیرد. داده نگارها ورودی‌های دریافتی از ...
نویسنده: مایکل ایردلی