به سال ۱۸۷۵ که در یاسی آش اتحاد را می‌پختند، بوایارهای لیبرال مولداوی به فکر افتادند چندتایی دهاتیِ با فهم و شعور را هم - از هر استان یکی - به مجلس مشورتی بفرستند تا آن‌ها هم بتوانند در این اقدام مهم و اصیل ملی شرکت مستقیم داشته باشند. به‌مجردی که پای دهاتی‌ها به یاسی رسید، بواریاها به‌شتاب پولی روی هم گذاشتند و آن‌ها را به قبا ارخلق‌های سفیدِ قیطان‌دوزی‌شده و کلاه پاپاخ‌های نو آراستند. چنان‌که دهاتی‌ها سخت از این عزیز بی‌جهت‌شده‌گی هاج و واج ماندند. باری، معروف است بعد از آنکه ریخت و روز دهاتی‌ها عوض شد و با تی‌تیش‌مامانی‌های تازه قیافه‌ی آدمیزاد پیدا کردند، سپردندشان دست یکی از بواریاها که، سر فرصت، علت آوردن آن‌ها به یاسی را به‌شان شیرفهم کند.
بواریای مسئول با قیافه‌ی مهربان و لحن مهربان‌تری به آن‌ها گفت:
- خب، هم‌شهری‌ها، جوانمردها، لابد می‌دانید که چرا شما را آورده‌اند این‌جا، میان ما.
یکی از دهاتی‌ها که ماشالا عمری هم ازش گذشته بود، محجوبانه پسِ کله‌اش را خاراند و گفت: ...
نویسنده: ئیون کره‌آنگا