"لی" سوار بر کرجی آماده‌ی رفتن به شهر بود.
قرص ماه با کرشمه و ناز به آرامی از قله‌ی کوه ‌ها بالا می‌آمد و پرتو نورش را تا کرانه‌ی رود می‌کشانید. رودی آبی رنگ که مثل همه‌ی رود‌های کوچکِ پای کوه، نقره فام بود و جریان ملایمی داشت. نور مهتاب طوری آسوده بر سطح آب خفته بود که خیال می‌کردی حالا حالاها، قصد سفر تا "یانگ- تسه" را دارد. تاریکی کم کم فرو می‌نشست اما هنوز مثل تورگسترده‌ای همه جا را پوشانده بود. رود، کوهسار، درختان، دشتزاران و کلبه ‌ها همگی چنان زیر تاریکی این نور قرار داشتند که حتا ماه، با همه‌ی نرمی و روشنی اش از سوراخ ‌های آن نمی‌گذشت.
کنار سنگی عظیم و پیش رفته در رود، کرجی "لی" پهلو گرفته بود. دوروبر آن را زنبق ‌های ارغوانی رنگِ آبزی دوره کرده برگ هایشان انگار- کناره ‌های کرجی را در آغوش گرفته بودند....
نویسنده: فرانسوا شنگ