مرد توی رختخواب تو را مری صدا می‌کند، اما اسم تو که مری نیست. مرد توی رختخواب امریکایی است. وقتی توی رختخواب نیست، یونیفورم سبزی به تن می‌کند، وقتی تو از رختخواب بیرون می‌آیی دلار سبز به تو می‌دهد. یک عالمه دلار سبز، باور کردنی نیست، فقط برای این که به اتاق بیایی، فقط برای این که به رختخواب بیایی. مرد توی رختخواب تو را مری صدا می‌زند، اما مهم نیست، چون دلار سبز می‌دهد. مهم نیست چون فردا می‌رود. مرد توی رختخواب فردا می‌رود. صبح زود به ویتنام برمی‌گردد. صبح سراغ جنگ خودش می‌رود. برای همین امشب از تو می‌پرسد، آیا دلت برای او تنگ می‌شود. امشب از تو می‌پرسد، ببینم وقتی بروم دلت برای من تنگ نمی‌شود؟ البته. می‌گویی، البته که دلم تنگ می‌شود، قول می‌دهی که دلت برایش تنگ ‌شود. اما واقعیت این است که اصلا دلت برای او تنگ نمی‌شود. نه که بی‌رحم بوده و خشونت به خرج داده، این مرد توی رختخواب ...
نویسنده: کاترین لین چریوت