«وجیه‌بک» صاحب قصر است. قصر، به تنهایی مال اوست. اطراف قصر را دیواری از سنگهای حکاکی‌شده فرا گرفته است. و بر روی دیوار سنگی، دیوار دیگری از خارهای سبز به چشم می‌خورد. در آهنین قصر، افراد کنجکاو خیابان پشتی را می‌آزارد.
می‌گویند آن قصر خانه شگفتیهاست. صاحبش جادوگر بزرگیست. فرمانروای انگشتریهای جادوییست. البته وقتی ذهن بشر کنجکاو شود چرندیات فراوانی می‌بافد.
درواقع، وجیه دیوارهای قصرش را با دکمه‌هایی پوشانده بود و با فشار آرام انگشتانش چیزی را به حرکت درمی‌آورد. هوای گرم را سرد می‌کرد، تاریکی را روشنایی، آشکار را پنهان، پنهان را آشکار و ... ما در عصر دکمه‌‌ها (شاسی‌ها) زندگی می‌کنیم....
نویسنده: نورسلمی