سرانجام آن دو نفر که جوک را گفته بودند، دستگیر شدند. خبر نداشتند که پلیس به دنبالشان است. به همین خاطر نیز بدون اینکه شکی به خود راه بدهند با خیال راحت به شهر آمدند. همین که پا به فروشگاه «اوری دی» گذاشتند، چندین پلیس به طرفشان حمله‌ور شدند و آن‌ها را گرفتند و محکم بر روی کف سیمانی فروشگاه خواباندند و از پشت به آن‌ها دستبند زدند. مات و مبهوت و در حالی که خاک اره به صورتشان چسبیده بود، فریاد می‌زدند: «اشتباه شده! ما چیزی ندزدیدیم!»
«خفه شوید!»
«اوه…»
مأمور‌های پلیس با پارچه‌‌هایی که همان‌جا توی یک سطل بود دهان آن‌ها را بستند و آن‌ها را کشان کشان به طرف ماشین سفید رنگ پلیس بردند.
به محض اینکه آن‌ها را به کلانتری بردند، بازجویی شروع شد. بازجویی نتیجه‌بخشی نبود....
نویسنده: هاجین