داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

گذرنامه

آرشيو نظرات (0)
دسته : هرتا مولر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دور وبر بنای یادبود جنگ رز روییده است. انبوهی از رز. بوته ‌های رز آن قدر بلند شده اند که چمن ها را خفه کرده‌اند. غنچه ‌های سفیدشان مثل کاغذ لوله شده­اند. برگ هاشان خش خش می‌کند. خورشید طلوع می کند. به زودی روز خواهد شد.
ویندیچ هر روز صبح همان‌طور که توی راه آسیاب دوچرخه‌اش را پا می‌زند روز را می‌شمرد. روبروی بنای یادبود جنگ سال‌ها را می‌شمرد. وقتی به اولین درخت تبریزی پشت آن می‌رسد جایی که همیشه توی همان چاله هر روز می‌افتد روزها را می‌شمرد. و شب وقتی ویندیچ در آسیاب را قفل می‌کند سال‌ها و روزها را دوباره می‌شمارد.
از فاصله دور هم می‌تواند بوی گل رز‌های سفید و بنای یادبود جنگ و درخت تبریزی را ببیند....
نویسنده: هرتا مولر

۰۹:۳۵:۴۲

حمام شوابی‌‌ها

آرشيو نظرات (0)
دسته : هرتا مولر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

شنبه شب است. بخاری حمام گداخته و شکم‌داده مثل پول. پنجره‌ی هواکش محکم بسته شده. آرنی کوچولوی دو ساله تو هوای یخ چاییده بود. مامان پشت آرنی کوچولو را با شورت کهنه‌ای می‌شوید. آرنی کوچولو بی‌تابی می‌کند مادر آرنی کوچولو را از توی وان بلند می‌کند. مادربزرگ می‌گوید، حیوونی بچه‌ام. مادربزرگ می‌گوید بچه‌ی اینقدری را که به حمام نمی‌برند. مادر می‌رود توی وان. آب هنوز داغ است. صابون کف می‌کند. مادر فتیله‌ی چرک‌‌های پس گردنش را کیسه می‌کشد. فتیله‌‌های چرک مادر روی سطح آب پخش شده. وان حلقه‌ی زردی دورش است. مادر از وان بیرون می‌آید. آب هنوز داغ است، مادر پدر را صدا می‌زند. پدر داخل وان می‌شود. آب گرم است. صابون کف می‌کند. پدر چرک سینه‌اش را فتیله می‌کند. فتیله‌‌های چرک پدر کنار فتیله‌‌های چرک مادر در سطح آب شناور است. حلقه‌ی دور وان قهوه‌ای می‌شود. پدر از وان بیرون می‌آید. آب هنوز داغ است. پدر داد می‌زند و مادربزرگ را صدا می‌کند....
نویسنده: هرتا مولر

۰۵:۵۹:۳۹