بیرون پنجره، همیشه تاریک بود. پدر و مادرها و معلم‌ها همواره به طور اسرارآمیز و سربسته‌ای‌ می‌‌گفتند که تاریکی‌ به خاطر تروریست‌های‌ «سبز تیره» است ولی‌ جاناتان فکر می‌کرد داستان بیشتر از آنی است که آن‌ها تعریف می‌‌کنند. بقیه‌ی اعضای‌ «باشگاه لرزش» هم با او هم‌عقیده بودند.
تاریکی‌ آن سوی شیشه‌ها در خانه، مدرسه و اتوبوس، نوع دوم تاریکی‌ بود. در تاریکی نوع اول که همان تاریکی معمولی‌ است، فرد می‌ تواند کمی‌ اطرافش را ببیند و با یک مشعل، سیاهی را بشکافد. ولی نوع دوم تاریکی، تاریکی‌ محض است و حتی‌ روشن‌ترین مشعل الکتریکی‌ هم قادر نیست که بارقه‌ای تولید کند یا چیزی را روشن کند. هرگاه جاناتان دوستانش را می‌نگریست که قبل از او از مدرسه ...
نویسنده: دیوید لانگفورد