داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

عصا گفت سلام

آرشيو نظرات (0)
دسته : مایکل سوان ویک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

مسابقات تسلیحاتی در ذات خود، میل به گسترش دارند. ولی بزرگترین پرش‌ها لزوما چشمگیرترین‌هایشان نیستند...
عصا گفت: «سلام.»
سرباز توقف کرد و نگاهی به اطراف انداخت. دسته‌ی شمشیرش را لمس نکرد، اما طوری ایستاد که در صورت لزوم، به سرعت دستش به شمشیر برسد. ولی چیزی دیده نمی‌شد. دشت تا مایل‌ها دورتر، مسطح و تهی امتداد یافته بود.
«کی اون رو گفت؟»
«من گفتم. این پایین.»
«آه. فهمیدم.»
سرباز محتاطانه با پایش ضربه‌ای به عصا زد و گفت: «یه وسیله‌ی رادیویی، هوم؟ در موردش یه چیزهایی شنیده‌ام....
نویسنده: مایکل سوان ویک

۰۷:۵۳:۳۸

سگ گفت واق واق

آرشيو نظرات (0)
دسته : مایکل سوان ویک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

سگ طوری به نظر می‌رسید که انگار همین الان از یک کتاب قصه‌ی کودکان بیرون پریده است. یک صد انطباق فیزیکی لازم بود تا به او اجازه دهد عمودی راه برود. لگن خاصره قطعاً به طور کامل تغییر شکل داده بود، پاها خود به تنهایی به ده‌ها تغییر احتیاج داشتند. زانو داشت و زانو کلی دردسر داشت.
بهتر است راجع به اصلاحات عصبی چیزی گفته نشود.
ولی دارگر خود را بیش از هر چیز مجذوب سر و وضع موجود یافت. کت و شلوارش کاملاً به اندازه‌اش بود. شکافی در پشت برای دم داشت و –باز هم- صدها انطباق فیزیکی نامرئی لازم بود که باعث شود دم به حالتی کاملاً طبیعی از بدنش آویزان بماند.
دارگر گفت: «شما باید یک خیاط فوق‌العاده داشته باشید!»
سگ چوب دستی‌اش را از یک پنجه به پنجه دیگر داد تا بتواند دست بدهد و با کمترین نشانه‌ای ...
نویسنده: مایکل سوان ویک

۰۹:۳۶:۲۵

اسکرزو با تیرانوسور

آرشيو نظرات (0)
دسته : مایکل سوان ویک
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

نوازنده منتخبی از هاپسیکورد سوناتا‌های اسکارلاتی را می‌نواخت؛ قطعات کوتاه یک تا سه دقیقه‌ایِ بسیار پیچیده و شُسته رُفته. در همان حال گله‌ی هادروساروس‌ها از کنار پنجره می‌گذشت. صدها جانور بودند که گرد و خاک به پا می‌کردند و صدای دوست داشتنی و شبه آهنگینشان را سر داده بودند. منظره‌ی بسیار دیدنی‌ای بود. 
در همین زمان پیش غذا آورده شد: پلیسیوسور پیچیده شده در اشنه‌ی دریایی، خاویار مالیده شده بر روی تکه‌های تخم مایاسور، باریکه‌های کوچک دودوی کباب شده بر روی نان برشته، و یک دوجین چیزهای خوشمزه‌ی دیگر؛ و رم کردن یک گله‌ی پیش پا افتاده‌ی موجود گیاه‌خوار در برابر آن‌ها هیچ بود.
کسی توجهی نمی‌کرد. 
به جز پسر بچه. او به پنجره چسبیده بود و با دقتی که حتی برای پسری به آن سن قابل ملاحظه ...
نویسنده: مایکل سوان ویک

۰۹:۴۲:۲۶