در آن روزگاری که من کارمند ارکستر سمفونیک بودم، زارو در شمار نوازندگان ضربی اارکستر بود. سازهای ضربی و به‌عبارت دیگر توپخانهٔ ارکستر را چندین طبل با بشقابهای مسینی که به‌دو طرفشان آویخته و چند عدد چوب کوتاه و بلند که می‌توانند به‌آرامی زمزمه سر دهند و یا به‌سختی غرش آغاز کنند تشکیل می‌دهد. هیچ کس جز خود زارو حق نداشت به‌ توپخانه دست بزند. تنها خود او بود که طبل‌ها را پاک و مرتب می‌کرد، پوشش آن‌ها را برمی‌داشت و بار دیگر همچون کودکان قنداق پیچشان می‌کرد. اکثر نوازندگان آرزو دارند روزی به‌صف استید واقعی درآیند. در واقع همهٔ آن‌ها چنین‌اند، اما گرفتاری‌های زندگی این گونه آرمان‌ها را برباد می‌دهد و خود نوازندگان را به‌سازهائی فرمانبر مبدل می‌کند. در آن میان تنها زارو بود که هنرمند ملهمی باقی ماند. روح موسیقی، روح خود او بود. یادم می‌آید که به‌من می‌گفت: ...
نویسنده: توربورگ ندرئوس