من پولی نداشتم، ولی به سرم زد که اسمم را بنویسم. هرچه او بیشتر دربارۀ صید ماهی آزاد حرف می‌زد من هم بیشتر دلم می‌خواست همراهشان بروم. می‌دانستم دارم حماقت می‌کنم؛ اگر امضا می‌کردم درست مثل این بود که صاف و پوست‌کنده بهشان گفته باشم کر نیستم. اگر جریان قایق و ماهیگیری را شنیده بودم معلوم می‌شد که تمام حرف‌های محرمانه‌ای را که از ده‌سال پیش به‌این‌رو جلوی من زده‌اند آن‌ها را هم شنیده‌ام. و اگر پرستار کل این موضوع را کشف می‌کرد، یعنی می‌فهمید که من همیشه از نقشه‌های پلیدش خبر داشته‌ام، با ارۀ الکتریکی می‌افتاد به ‌جانم و از جای دیگری کرولالم می‌کرد. بااینکه خیلی دلم می‌خواست با آن‌ها بروم، ولی هروقت به فکرش می‌افتادم، خنده‌ام می‌گرفت: اگر می‌خواستم چیزی بشنوم باید کرولال باقی می‌ماندم.
شب قبل از سفر ماهیگیری تو رختخوابم دراز کشیدم و راجع بهش فکر کردم، منظورم راجع به کربودنم است و راجع به تمام سال‌هایی که نگذاشته بودم کسی بفهمد گوشم می‌شنود، و این سؤال برایم پیش آمد که آیا ممکن است یک روز بتوانم ...
نویسنده: کن کیسی