مفخر‌الشعرا در یکی از تالارهای دربار
(صدر اعظم، مورخ‌السلطان، مفخر‌الشعرا ندیم دربار و چند نفر دیگر ایستاده‌اند با هم حرف می‌زنند، کریم شیره‌ای داخل می‌شود.)
کریم شیره‌ای (با لهجه‌ی اصفهانی):
آقایان وزرا، آقایان امرا سلام علیکم و قلبی لدیکم!!
صدراعظم (با صدای کلفت و با تکبر): علیکم‌السلام حاجی کریم! احوالت چطوره؟
کریم شیره‌ای (دستش را با دهنش تر می‌کند و می‌زند به گردنش): آقای صدراعظم میندازیم.
صدراعظم (رویش را برمی‌گرداند، اخم می‌کند، چیزی نمی‌گوید.)
امیر دواب (داخل می‌شود و تعظیم می‌کند به صدراعظم، با لهجه‌ی ترکی ایلاتی): سلامون علیکم!
بعد به مفخر‌الشعرا و کریم شیره‌ای چپ‌چپ نگاه می‌کند و رویش را برمی‌گرداند.
صدراعظم: علیکم‌السلام! آقای لله‌باشی احوال شریف؟
امیر دواب: از مرحمت شوما بوسیار خوب است....
نویسنده: ذبیح بهروز