داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

هکلبری فین

آرشيو نظرات (0)
دسته : مارک تواین
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

شما مرا نمی‌شناسید، مگر این‌که کتاب «سرگذشت تام سایر» را خوانده باشید، ولی اشکالی ندارد. آن کتاب را آقای مارک توین نوشته بود و بیش‌ترش هم راست گفته بود. بعضی چیزها را چاخان کرده بود، ولی بیش‌ترش راست بود. عیبی هم ندارد. همه‌ی آدم‌هایی که من دیده‌ام بالاخره یک وقت دروغ هم می‌گویند، غیر از خاله پولی، یا بیوه‌ی دوگلاس، یا شاید هم ماری. خاله پولی-یعنی البته خاله‌ی تام-و ماری و بیوه‌ی دو گلاس، نقل‌شان تماماً تو آن کتاب آمده، که همان‌طور که گفتم راست است، منتها بعضی جاهایش را نویسنده چاخان کرده.
آما آخر آن کتاب این جور تمام می‌شود که من و تام، پولی را که دزدها توی غار قایم کرده بودند پیدا می‌کنیم و پول‌دار می‌شویم. هرکدام شش‌هزار دلار طلای ناب گیرمان می‌آید.
وقتی که دلارها را یک جا کپه کردند یک عالمه پول بود....
نویسنده: مارک تواین

۱۰:۲۷:۵۶

ساعت من

آرشيو نظرات (0)
دسته : مارک تواین
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

ساعت نو و قشنگ من مدت هیجده ماه بر وفق دلخواهم بدون کمترین تندی یا کندی کار کرده و رضایت خاطرم را جلب نموده بود از این رو تصور می‌کردم هرگز خراب نخواهد شد و ازآسیب‌دیدگی هرگونه بحرانی ایمن خواهد بود ولی روزی یا اگر درست بخواهید شبی از دست من بر زمین افتاد. از این حادثه بسی دلگیر شدم و آن را مقدمۀ مصیبتی پنداشتم با این همه کم کم خود را قانع کردم و این توهمات خرافی را از خاطر خود زدودم ولی برای اطمینان خاطر بیشتری آن را نزد مهمترین ساعت ساز شهر بردم تا انکه آن را معاینه و چنانچه آسیبی به آن وارد آمده ترمیم کند.
ساعت ساز آن را از دست من گرفت و با نهایت دقت مورد آزمایش قرار داد و گفت:
ـ این ساعت چهار دقیقه عقب می‌زند، باید آن را کمی‌جلو کشید.
هرچه سعی کردم او را قانع سازم دست از سر ساعتم بردارد و به او بفهمانم که ساعت من در نهایت خوبی کار می‌کند موفق نشدم زیرا ...
نویسنده: مارک تواین

۰۷:۳۶:۵۶

کشتی نوح

آرشيو نظرات (0)
دسته : مارک تواین
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

ترقیاتی که در فن کشتی سازی از زمان نوح به بعد حاصل شده، شایان بسی توجه است.
باید اذعان کرد که در زمان نوح قوانین دریانوردی درست رعایت نمی‌شد و برعکس در زمان ما این قوانین به شدت مراعات می‌شود. بیچاره نوح نمی‌توانست به کاری که در آن وقت انجام داد مبادرت ورزد زیرا تجربه به ما یاد داده است که با کمال دقت مواظب حفظ حیات هم نوع خود باشیم. در حال حاضر نوح می‌دید که اجازۀ خروج از بندر برم به او داده نخواهد شد. بازرسانی از کشتی او بازدید نموده و همه نوع ایراد از او می‌گرفتند کسی که به اوضاع و احوال آلمان آشنا است به سهولت می‌تواند این صحنه و جزئیات صحبت هایی که رد و بدل خواهد شد تصور کند. مثلاً بازرس را با اونیفورم فاخر نظامی‌که آثار عظمت و نظم از آن پیداست و در اجرای مقررات سخت گیر و تأثرناپذیر است نزد خود مجسم کنیم که نوح را مجبور کند محل تولد، سن، فرقۀ مذهبی که به آن تعلق دراد، میزان درآمد، درجه و مقام اجتماعی و نوع اشتغالات و تعداد زوجه ها و فرزندان و همچنین نام و جنس و سن هریک از آنها را به او بگوید و بعد از اینکه از او مطالبه گذرنامه می‌کرد به کشتی می‌پرداخت و ...
نویسنده: مارک تواین

۱۲:۰۰:۰۳