روزگاری زن جوانی به نام سیندرلا زندگی می‌کرد که در کودکی مادر طبیعی خود را از دست داده بود. چند سال پس از مرگ مادرش، پدرش با بیوه‌ای که دو دختر از شوهر قبلی خود داشت، ازدواج کرد. نامادری سیندرلا با او بسیار ظالمانه رفتار می‌کرد و ناخواهری‌ها او را مانند کارگر بی اجر و مزد به کار می‌گرفتند.
روزی یک دعوت به خانه‌شان رسید. شاهزاده استثمار دهقانان تهی‌دست و حاشیه‌ای را با مراسم بالماسکه‌ای جشن گرفته بود. ناخواهران سیندرلا از دعوت به قصر بسیار خوشحال بودند. آن‌ها در فکر تهیه‌ی لباس گران‌بهایی افتادند که بتواند شکل طبیعی تنشان را تغییر داده و استاندارد سازد و زیبایی غیرطبیعی زنانه به آن‌ها ببخشد.(این امر به ویژه درباره‌ی این دو صادق بود چون چهره‌ی متفاوت آن‌ها چنان بود که کمتر چشمی‌ رغبت می‌کرد دوباره به آن‌ها بنگرد.) مادرشان هم تصمیم گرفته بود در جشن شرکت کند. بنابراین سیندرلا مجبور شد مثل یک خر کار کند....
نویسنده: جیمز فین گارنر