ماجراها و پیش‌آمدهایی پی‌درپی که زندگی من را به کلی زیرورو کردند از ۲۷ آپریل ۱۹۷۵ شروع شدند؛ وقتی که توی خیابان ولیکوناگی راه می‌رفتیم و از هوای خنک سرشب بهار لذت می بردیم که سیبل اتفاقی توی ویترین مغازه‌ای چشمش به کیف دستی که جنی کولون معروف طراحی کرده بود افتاد. تا نامزدی رسمی مان چندان وقتی نمانده بود کلمه‌مان کمی گرم بود و خوش بودیم. قبل از آن توی فایه، رستوران باکلاسی که تازه توی نیسانتاسی باز شده بود، شام خورده  بودیم وسرشام با پدر و مادرم مفصل درباره تمام تدارکات مراسم نامزدی حرف زده بودیم. قرار بود نامزدی اواسط ماه جون باشد تا نوریسیهان، دوست سیبل از دورانی که توی لایجی نتردام دو سیون در پاریس درس می‌خواند، هم از فرانسه برای شرکت در مراسم بیاید. سیبل از مدت‌ها قبل لباس نامزدی‌اش را به سیلکی عصمت که آن روزها گران ترین و پرطرفدارترین خیاط استانبول بود سفارش داده بود....
نویسنده: اورهان پاموک