داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

مردی از جنوب

آرشيو نظرات (0)
دسته : رولد دال
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

کم‌کم ساعت شش می‌شد، برای همین فکر کردم یک آبجو بخرم و بروم بیرون و کنار استخر روی یک صندلی بنشینم و از آفتاب غروب لذت ببرم.
رفتم طرف بار و آبجو را گرفتم و بردم بیرون و در باغ به طرف استخر سرازیر شدم.
باغ زیبایی بود با زمین پر از چمن و باغچه‌های آزالیا و درخت‌های بلند نارگیل، باد شدیدی در شاخ و برگ‌های نوک درخت‌ها پیچیده بود و برگ‌ها را چنان به جرق‌جروق انداخته بود که گویی آتش گرفته بودند. خوشه‌های بزرگ نارگیل زیر برگ‌ها آویزان شده بودند.
دورتا دور استخر پر از صندلی‌های حصیری و میزهای سفید و چترهای بزرگ و رنگارنگ بود و زن‌ها و مردها با لباس شنا دور استخر نشسته بودند....
نویسنده: رولد دال

۱۱:۱۹:۱۰

پسر نازنین

آرشيو نظرات (0)
دسته : رولد دال
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

دکتر داشت می‌گفت:
«همه‌چیز طبیعی است. فقط دراز بکش و استراحت کن.»
صدایش از فرسنگ‌ها دورتر می‌آمد و انگار داشت سرزن داد می‌کشید:
«صاحب پسر شدی.»
«چی؟»
«صاحب پسر نازنین شدی. می‌فهمی چی می‌گویم؟ صدای گریه‌اش را می‌شنوی؟»
«حالش خوب است، دکتر؟»
«خواهش می‌کنم بگذارید ببینمش.»
«الساعه.»
«می‌بینمش.»
«شما یقین دارید که حالش خوب است؟»
«کاملا یقین دارم.... 
نویسنده: رولد دال

۱۱:۲۳:۱۴