مدٌت‌ها بود هرچه سعی می‌کردم به زور هم که شده این‌ها را بنویسم، نمی‌شد. حالا دیگر وقتش است.
دو هفته پیش که با آن همه دقت و احتیاط، اتاق شماره‌ی 65 را انتخاب کردم، انتخاب بدی نبود. کاغذدیواری‌اش روشن و دلپذیر، تختخوابش خوب توی شاه‌نشین اتاق جا شده و تناسب غیرمعمول و نور ِ سایه روشن‌اش، همه به دلم نشست. بطور کلی با همه‌ی وسواسم از این اتاق راضی بودم. همچنین از منظره‌ی روبرو، تاکستان و دورترک رودخانه. چون این اتاق طبقه‌ی آخر است، هیچکس بالا سرم نیست. سر و صدا و رفت و آمد خیابان هم شنیده نمی‌شود. در واقع من انتخاب خوبی کرده بودم. بخصوص وقتی از ساکنین اتاق‌های مجاور جویا شدم، خاطر جمع شدم. در اتاق بغلی یک پیرزن است که من اصلاً هیچ صدایی از او نشنیدم. اما چرا. طرف دیگر، در اتاق شماره 64 این آقای هلندی ساکن است. در مدت این دوازده روز و ...
نویسنده: هرمان هسه