سرانجام به نیویورک رسیدم و اکنون چنان که خواسته بودی دارم به شما می‌نویسم. دوست عزیز، نیویورک محشر است، خیلی بزرگ‌تر از آنی است که شما یا من می‌پنداشتیم – فیلم‌ها آن طور که باید آن را معرفی نمی‌کنند. ماجراهای بسیاری را از سر گذراندم و درست نمی‌دانم از کجا شروع کنم. وقتی به فرودگاه آیدل‌وایلد1 رسیدم، اول فرانک‌هایم را به نرخ رسمی به دلار تبدیل کردم، چون می‌ترسیدم هنوز نرسیده گرفتار بازار سیاه بشوم.
بعد یک تاکسی به مقصد شهر گرفتم، همان طور که گفته بودی گوشه‌ی چشمی هم به تاکسی‌متر داشتم. راننده مرد بسیار وراجی بود – همین که راه افتادیم گفت:
«فکر می‌کنی «داجر2»ها امسال چه خواهند کرد؟»
گفتم من داجری نمی‌شناسم....
نویسنده: آرت بوخوالد