ساعت 9 و37 دقیقه شب، روز دوم سفر، درحالی که ویرجینین با سرعت بیست گره دریایی به سمت اروپا می‌رفت، جلی رول مورتون وارد سالن رقص قسمت درجه یک شد، خیلی شیک و سراپا سیاهپوش. هرکسی خوب می‌دانست که چه کارباید بکند. رقصندگان از حرکت ماندند، ما اعضای ارکستر سازهایمان رازمین گذاشتیم. بارمن ویسکی گرداند ومردم ساکت شدند. جلی رول ویسکی رابرداشت، دم پیانو رفت وچشم توی چشم نووه چنتو دوخت. چیزی نگفت، اما همه شنیدند: « برو کنار»
نووه چنتو کنار رفت.
- شما همان هستید که جاز رااختراع کرده است،بله؟
- بله، وتو همان هستی که تا اقیانوس زیر نشیمنت نباشد نمی‌توانی ساز بزنی؟ ...
نویسنده: الساندرو باریکّو