داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

گل‌کلم‌سبز

آرشيو نظرات (0)
دسته : لارا واپنیر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

«ایناهش، اینم یکی دیگه، آوردیش خونه و ولش کردی رفتی.»
شوهر نینا این جمله را معمولاً وقتی یک بوته گل کلم پلاسیده و زرد در گوشه و کنار یخچال پیدا می‌کرد می‌گفت. گل کلم را با دو انگشت دور از خودش نگه می‌داشت و صورت زیبایش را طوری کج و کوله می‌کرد که انگار بوی بدی می‌داد.
نینا سرخ می‌شد. گل کلم را از دست او می‌گرفت، توی سطلِ آشغال می‌انداخت و عذر می‌خواست که چون همه هفته گرفتار بوده وقت نکرده غذا بپزد.
نینا در منهتن کار می‌کرد و وقتی ساعت هفت و نیم یا هشت به خانه می‌رسید آن‌قدر خسته بود که فقظ می‌توانست برای شوهرش و خودش ساندویچ درست کند یا پودینگ گوشت آماده طبخی را که از فروشگاهِ روسی خریده بود گرم کند....
نویسنده: لارا واپنیر

۱۲:۲۳:۵۹

لادا و میلنا

آرشيو نظرات (0)
دسته : لارا واپنیر
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

میلنا چشمان آبی درشت، دماغی زیبا و پوستی زیتونی داشت که شبکه‮ای ظریف از چروک‮های ریز، این پوست را پوشش می دادند.
- صورتش میدون جنگ کرم‮های ضد پیریه.
این را لادا درباره میلنا گفته بود و بعد افزوده بود خودش هیچ علاقه‮ای به جوانی زاییده بطری‮ها و شیشه‮ها ندارد. یک‮بار عکس‮های قدیمیش را به کلاس آورده بود تا به میلنا ثابت کند او هم به واقع زن زیبایی بوده است. عکس‮ها زن جذابی را نشان می‮دادند با پیکر تنومند ساعت شنی مانند، ابروان پرپشت خیره‮کننده و چشمانی بسیار تیره. بعضی، شباهت تکان دهنده‮ای بین این پیکر و جوانی‮های الیزابت تیلور می‮دیدند اما میلنا نه....
نویسنده: لارا واپنیر

۱۰:۴۷:۳۰