شوهر توشیکو همیشه سرش شلوغ بود. حتی امشب هم باید شتابان به سر قرار ملاقاتی می‌رفت. این بود که او را تنها گذاشت تا با تاکسی به خانه برگردد. زنی که با هنرپیشه‌ای -آن هم هنرپیشه‌ای جذاب- ازدواج کرده، چه انتظار دیگری می‌تواند داشته باشد؟ خوش خیالی بود اگر فکر می‌کرد که شوهرش امشب را با او می‌گذراند. اما شوهر توشیکو باید می‌دانست که او از برگشتن به خانه وحشت دارد. خانه‌ای تزئین شده به سبک غربی، غیر صمیمی، با لکه‌های به جا مانده خون روی کف اتاق.
توشیکو از همان دوران بلوغ، طبعی حساس داشت. و حالا دیگر جزئی از طبیعتش شده بود. در نتیجه همین دلشوره‌های دائمی، هیچوقت چاق نشد و حالا هم که زن کاملی بود، بیشتر به طرحی از هیکلی می‌مانست تا مخلوقی فراهم آمده از گوشت و خون. البته خودش به این تلاطم فرساینده وقعی نمی‌نهاد....
نویسنده: یوکیو میشیما