داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

وقتی آتش خاموش شود

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

وقتی تلفن چند دقیقه مانده به نصف شب، زنگ زد، جانکو داشت تلویزیون تماشا می‮کرد. کی ساکه گوشه اتاق نشسته بود. هدفون بر گوش و با چشمانی نیمه باز. همین‮طور که انگشتان کشیده‮اش روی سیم‮های گیتار برقی می‮رقصید، سرش را به عقب و جلو تاب می‮داد. داشت قطعه‮ای را تمرین می‮کرد که ریتم تندی داشت و ابداً صدای زنگ تلفن را نمی‮شنید. جانکو گوشی را برداشت.
- بیدارت کردم؟
میاکه بود با لهجه آشنا و نامفهوم اوزاکا. جانکو جواب داد:
- نه بابا، بیدار بودیم.
- تو ساحلم. باید ببینی چقدر تخته پاره روی آبه. این دفعه یکی بزرگترش رو درست می‮کنیم. می‮تونی بیای این پائین؟
جانکو گفت:
- معلومه که میام....
نویسنده: هاروکی موراکامی

۱۱:۳۸:۰۵

فاجعه معدن در نیویورک

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

چراغ‌هایشان را خاموش کردند تا در مصرف هوا صرفه‌جویی کنند. و تاریکی آن‌ها را دربرگرفت. هیچ‌کس حرفی نمی‌زد. همه‮ی آن‮چه در تاریکی به گوش می‌رسید، صدای قطره‌های آب بود که هر پنج‌ثانیه یک‌بار از سقف می‌چکید.
معدنچی پیر گفت: «بسیار خب. همه سعی کنید زیاد نفس نکشید. هوای زیادی برای‌مان باقی نمانده.» صدایش را در حد نجوا نگاه داشته بود، با این حال تیرهای چوبی سقف تونل قژقژ آرامی کردند. معدنچی‌ها در تاریکی به‌هم چسبیده بودند، و گوش تیز کرده بودند تا صدایی بشنوند: صدای کلنگ را، صدای زندگی را.
ساعت‌ها صبر کردند. واقعیت کم‌کم در تاریکی محو می‌شد. انگار همه چیز مدت‌ها پیش اتفاق افتاده بود، در دنیایی دور....
نویسنده: هاروکی موراکامی

۱۱:۲۱:۳۴

روز حسابی برای کانگوروها

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

چهارتایی کانگورو توی قفس بود‌‌ند‌‌. یک کانگوروی نر، د‌‌و تا ماد‌‌ه، و یک نوزاد‌‌.
من و نامزد‌‌م جلوی قفس ایستاد‌‌ه بود‌‌یم. باغ‌وحش اصلاً بین جماعت محبوب نبود‌‌؛ صبح د‌‌وشنبه هم که بود‌‌ و این‌طوری حیوا‌ن‌ها عد‌‌ه‌شان به بازد‌‌ید‌‌‌کنند‌‌ه‌ها می‌چربید‌‌. هیچ غلو نمی‌کنم. قسم می‌خورم.
همه‌ی قضیه برای ما این بود‌‌ که بچه‌کانگورو را ببینیم. مقصود‌‌م این است که برای چه چیز د‌‌یگری باید‌‌ باغ‌وحش می‌رفتیم؟
یک ماه پیش توی قسمت محلی روزنامه، آگهی تولد‌‌ بچه‌کانگورو‌یی توجهمان را جلب کرد‌‌ و از ‌آن به بعد‌‌ صبورانه چشم به راه یک صبح حسابی بود‌‌یم که برویم د‌‌ید‌‌ن بچه‌کانگورو، اما به هر د‌‌لیل روزی که باید‌‌، سر نمی‌رسید‌‌. یک روز صبح باران می‌بارید‌‌ و مطمئناً صبح روز بعد‌‌ باران بیشتری د‌‌ر کار بود‌‌. البته که روز بعد‌‌ روزی همه‌جا حسابی گل‌آلود‌‌ بود‌‌ و بعد‌‌ باد‌‌ د‌‌و روزِ تمام مثل د‌‌یوانه‌ها می‌وزید‌‌. یک روز صبح نامزد‌‌م د‌‌ند‌‌ان‌د‌‌رد‌‌ د‌‌اشت و روز د‌‌یگر من قد‌‌ری کار توی ساختمان شهرد‌‌اری د‌‌اشتم که باید‌‌ مشغولشان می‌شد‌‌م....
هاروکی موراکامی

۰۸:۲۸:۳۵

خواب

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

این هفدهمین روز پیاپی است که خوابم نمی‌برد.
درباره‌ی بی‌خوابی حرف نمی‌زنم. می‌دانم بی‌خوابی چیست. هنگامی که دانشجو بودم، به چیزی شبیه آن مبتلا شدم- می‌گویم «چیزی شبیه آن» چون مطمئن نیستم بیماری من دقیقاَ همان چیزی بود که مردم بی‌خوابی می‌نامند. فکر کردم شاید یک دکتر بتواند به من بگوید؛ اما به سراغ هیچ دکتری نرفتم . می‌دانستم بی‌فایده است. نه این‌که دلیل خاصی داشته باشم. می‌توانید آن را شم زنانه بنامید – فقط احساس کردم آن‌ها کاری از دست‌شان برنمی‌آید. برای همین، پیش هیچ دکتری نرفتم، و به پدر و مادریا دوستانم هم حرفی نزدم؛ چون می‌دانستم آن‌ها هم دقیقاَ همین را به من می‌گویند.
آن روزها ، «چیزی شبیه بی‌خوابی» من یک ماه ادامه داشت. در همه‌ی آن مدت حتی یک لحظه هم نخوابیدم. شب به رختخواب می‌رفتم و به خودم می‌گفتم: «بسیار خوب، وقت خواب است.» دقیقاَ همان لحظه خواب از سرم می‌پرید. شبیه یک واکنش شرطی آنی بود. هرچه بیشتر تلاش می‌کردم خوابم ببرد، بیدارتر می‌شدم. الکل و قرص‌های خواب را هم امتحان کردم، اما آن‌ها هم کاملاَ بی‌تأثیر بودند....
نویسنده: هاروکی موراکامی

۰۷:۴۸:۱۷

توازن میان سادگی و شگفتی در دنیای هاروکی موراکامی

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

موراکامی تا سی سالگی یک خط هم ننوشته بود؛ یک بار جاز به اسم گربه خانگی اش، پیتر، در کوکوبونجی توکیو راه انداخته بود و با زنش آن را می گرداند؛ زندگی اش وقتی از این رو به آن رو شد که در سی سالگی و برای تماشای بازی بیس بال به استادیوم جینگو رفته بود.
او در کتاب "وقتی از دو حرف می زنم، از چی حرف می زنم" نوشته:
"حوالی یک و نیم بعد از ظهر اول آوریل سال ۱۹۷۸ بود. اون روز تو استادیوم جینگو بودم.. اون روزها استادیوم هیچ نیمکتی نداشت... فقط یه چمنزار شیبدار بود... تنها روی چمن دراز کشیده بودم، آبجو خنک می خوردم و هز از گاهی به آسمان نگاه می کردم.
بازی اول فصل بود بین تیم پرستوها و هیروشیما کارپ. یادم می آد که دیوهیلتون توپزن اول پرستوها بود... یه بازیکن آمریکایی جوون که تازه به تیم پیوسته بود.. هیلتون از خط چپ زمین توپ زد... و درست در همین لحظه فکری به سرم زد: من می تونم رمان بنویسم....
نویسنده: حسین شریف

۰۷:۰۲:۱۱

ملاقات با دختر صد در صد دلخواه در یک صبح زیبای بهاری

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

در یک صبح زیبای بهاری در یک خیابان فرعی باریک در محله‌ی پر رفت و آمد هارایوکو در توکیو، از کنار دختر صد در صد دلخواهم گذشتم. راستش را بخواهید، آنقدر‌ها هم خوشگل نیست. هیچ ویژگی برجسته‌ای ندارد. لباس‌هایش معمولی‌اند. هنوز جای بالش پشت موهایش دیده می‌شود. خیلی هم جوان نیست- باید حدود سی سالی داشته باشد، حتی نمی‌توان گفت به معنای واقعی دختر است. با این حال از فاصله‌ی چهل و پنج متری می‌دانم دختر صددرصد دلخواه من است. لحظه‌ای که او را می‌بینم، قلبم به تپش می‌افتد و دهانم مثل کویر خشک می‌شود. شاید شما از نوع خاصی از دختر‌ها خوشتان بیاید- مثلاً دختری با مچ‌پای باریک، ...

نویسنده: هاروکی موراکامی

۱۱:۳۳:۲۲

داستان یک خاله بیچاره

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

همه چیز در یک بعدازظهر بسیار زیبای روز یکشنبه در ماه ژوئیه شروع شد. درست همان اولین یکشنبه ماه ژوئیه. دو سه تکّه ابر سفید و کوچک در دوردست آسمان مانند علائم سجاوندی بودند که با دقت بسیار نوشته شده باشند. نور خورشید بی‌هیچ مانعی بر تمام دنیا می‌تابید. در این پادشاهی ماه ژوئیه، حتی پوشش نقره‌ای‌رنگ یک شکلات که بر روی چمنزار پرتاب شده بود، مثل کریستالی در ته یک دریاچه، با غرور می‌درخشید. اگر برای مدت طولانی به این منظره نگاه می‌کردی متوجه می‌شدی که نور خورشید یک نور دیگر را در بر می‌گیرد. مثل جعبه‌های تو در توی چینی. نور داخلی به نظر می‌رسید که از ذرات بی‌شمار گَردِ گُل‌ها درست شده باشد. ذراتی که در آسمان معلق و تقریباً بی‌حرکت بودند تا اینکه سرانجام بر روی سطح زمین فرو می‌نشستند....

نویسنده: هاروکی موراکامی

۱۱:۰۱:۰۷

سال اسپاگتی

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

1971- سال اسپاگتی بود.
در سال 1971 اسپاگتی می‌پختم تا زندگی کنم و زندگی می‌کردم تا اسپاگتی بپزم. بخاری که از قابلمه‌ی آلومینیومی بلند می‌شد مایه‌ی دلخوشی من بود و سس گوجه فرنگی که در قابلمه‌ی دسته دار آهسته می‌جوشید، مایه‌ی دلگرمی من.
یک قابلمه‌ی آلومینیومی بسیار بزرگ داشتم که حتی یک سگ گرگی می‌توانست در آن حمام کند، یک زمان‌سنج پخت غذا خریدم، انواع و اقسام فروشگاه‌‌های مواد غذایی بین‌المللی را زیر پا گذاشتم تا ادویه‌جات مختلف با اسم‌‌های عجیب و غریب را جمع‌آوری کنم، یک کتاب تخصصی در مورد پخت اسپاگتی در یک کتابفروشی خارجی پیدا کردم و چند بسته گوجه فرنگی خریدم.
بوی سیر، پیاز، روغن‌نباتی و سایر مخلفات به صورت ذرات کوچکی در می‌آمدند که در هوا پراکنده می‌شدند و هر گوشه از آپارتمان کوچک من ...

نویسنده: هاروکی موراکامی

۱۰:۵۲:۰۲

دختری از ایپانما

آرشيو نظرات (0)
دسته : هاروکی موراکامی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

غالب نویسندگان مطرح و صاحب‌نام هنگام شخصیت‌پردازی، اصرار به رعایت اصول مستندسازی و واقعیت‌مانندی دارند. با وجود این برخی از منتقدان بر این باورند که توجه به شخصیت‌ها از چنین منظری همواره صحیح نیست. چراکه هیچ شخصیتی را نمی‌توان به عنوان یک انسان حقیقی در نظر داشت؛ حتی اگر این افراد، شخصیت‌های تاریخی بوده باشند که در گذشته‌های دور در قید حیات بودند.
با این حال نمی‌توان منکر این مسئله بود که گاه شخصیت‌های داستانی مشابه انسان‌های حقیقی آفریده شده‌اند و گاه متفاوت با آن.
در مجموعه داستان‌ها و رمان‌های رئالیستی بر همخوانی و تطبیق انسان با اشخاص داستانی تأکید می‌شود. در این‌گونه آثار، تلاش نویسنده متوجه حضور شخصیت‌های حقیقی در طرح داستانی است....
نویسنده:‌ هاروکی‌موراکامی

۱۱:۰۱:۱۹