داستان کوتاه

ادبیات داستانی ایران و جهان

طوطی

آرشيو نظرات (0)
دسته : سیمین بهبهانی
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

طوطی شریک غم من شده بود. تنها کسی بود که مرا دوست می‌داشت.
وقتی زنم رفت و خبر داد که به تنکابن نزد مادرش رفته و دیگر برنمی‌گردد، مأیوس و درمانده، دو روز خود را در خانه محبوس کردم و با چند استکان چای و چند دانه بیسکویت سروته گرسنگی را به هم رساندم. روز سوم تصمیم گرفتم که خانه را ترک کنم. کجا؟ «هر جا که این‌جا نیست.» با کسی معاشرت نداشتم. منزوی بودم. از آدم‌ها وحشت داشتم. جز استهزا و زخم زبان و کاوش در زندگی خصوصیم از مردم چیزی ندیده بودم.
بی‌هدف خیابان را در پیش گرفتم....
نویسنده: سیمین بهبهانی

۱۱:۰۴:۵۱

پریزاد من و ترنج چوبینش

آرشيو نظرات (0)
دسته : سیمین بهبهانی,داستان کوتاه ایران
نویسنده : امیر احمدی
امیر احمدی

امیری با علاقه‌ی وافر به ادبیات و به‌ویژه ادبیات داستانی و بیش از همه داستان کوتاه.

پریزاد شیرینم! قندم، عسلم، شیرم، شکرم! ترنج چوبینت می‌شکافند تا مرده‌ات برآرند و به خاکت بسپارند به سال هشتم عمر!
زاده شدی به سرزمین توهم نژاد بر‌تر، بدان جا که کوره‌ها افروخته بودند و جهودان را سوخته. کولیان را حوالهٔ مرگ کرده بودند و «نژاد بر‌تر» را نوالهٔ جنگ.
دخترم تو را زاد، فارغ از سودای‌نژاد. صدایش بر گردهٔ امواج می‌آمد که «پسر زادم.» و صدایم بر پشت‌‌ همان توسن باز می‌رفت که «مبارک باد!» و به خود می‌گفتم: «شادا، شاد!»
سه ماهی نگذشت که پدر مادر آوردندت به سرزمین نیاگان (کوچک‌تر از آن بودی که می‌پنداشتمت)، با کلاهی آفتابگردان و جامه‌یی به شیوهٔ مردان.
جگر پاره بودی: آغوش گشادمت، بوسه دادمت، و از آن پس واننهادمت.
در دامن من می‌بالیدی که مادر کم تجرب‌ تر از آن بود که بدو واگذارمت. به سر سبزی شالیزاران شدی، به طراوت زیتونستان‌ها. سخت فربه بودی، نه از شیر مادر، نه از نان پدر که از جوجه بای من، هریسهٔ من، حریرهٔ من که پختهٔ آتش و عشقم بود....
نویسنده: سیمین بهبهانی

۱۱:۵۰:۳۰